و از اين گذشته در مرتبهء ثانيه ، اصل اجتماعى ديگرى است كه عقلائى است و مترتّب بر آنست ، و آن وجوب حفظ مجتمع انسانى از انعدام و انهدام مىباشد .
اينست آنچه كه عملا گرفتهاند و پذيرفتهاند ، و اسما و لفظا انكار كردهاند .
ليكن سخن در اينجاست كه ايشان از اين قسم استعباد و بردهگيرى مشروع تعدّى نموده و دست به قسم ديگر غير مشروع بيالائيدهاند كه عبارت از غلبه و سلطه باشد .
آنان پيش از جريان الغاء و بعد از آن ، بطور پيوسته و مداوم هزاران و ميليونها از نفوس را به زير يوغ اسارت و بردهدارى خود كشيدهاند . آنها را مىفروشند و مىخرند و مىبخشند و امانت مىدهند ، منتهى الأمر نه با نام اسارت و بردگى بلكه به نامهاى استعمار ، و استملاك ، و قيمومت ، و حمايت ، و عنايت ، و اعانت ؛ الى غير ذلك از الفاظى كه مراد و مقصودى از آنها ندارند مگر آنكه پوشش و پردهاى بر روى معناى استعباد و بندگى و بردگى باشد . و هر وقت يكى از اين الفاظ كهنه و يا پاره شد آن را كنار مىگذارند و اسم نوين دگرى بجاى آن مىنهند .
[ الغاء لفظ بردگى ، براى ابقاى معناى آن بنحو أتمّ و أكمل است ]
بنابراين بحث و شرحى را كه داديم ، معلوم شد كه : از اين رأى انجمن بروسل كه پيوسته بر اساس آن ، گوشهاى اهل جهان را كوبيدهاند ، و دولتهاى متمدّن پيوسته بر آن مباهات و افتخار دارند و خود را پرچمدار آزادى و حرّيّت
هامش
- جائى تعصّب به خرج دهند در برابر تعصّب آنهاست . اين تاريخ صلاح الدّين ايّوبى است با صليبيان ؛ كداميك گذشتشان بيشتر و تعصّبشان كمتر بوده است ؟ و اين شريف حسين ، مىگويد و به قولش عمل مىكند ، امّا انگليس در ظاهر مىگويد و در پنهان ضدّش را مىكند .
و نظير اينها به حساب در نيايد . »