بشريّت قلمداد مىنمايند ؛ چيزى نماند مگر الغاء بردگى دختران و پسران و خواجگان كه بواسطهء فروش پدرانشان صورت مىگرفت . و در الغاء اين ، فائدهء مهمّى به آنها نمىرسيد ، زيرا اين گونه از استعباد بخصوص ضرر مهمّى براى آنها نداشت ، در عين آنكه اصولا اين مسئله به مسائل فرديّه شبيهتر است تا به مسائل اجتماعيّه . و نسخ آن يك حجّت تبليغى است در دستشان مانند بقيّهء حجّتهايشان كه از مقام تلفّظ بيرون نمىرود و به مقام تحقّق راه نمىيابد .
آرى ، در اينجا يك بحث باقى ماند و آن اينست كه : اسلام آنچه را كه در غنائم حرب بدست مىآورد ، از بردگان و اموال ، غير از اراضى مفتوح عنوة ( زمينهائى را كه با جنگ و شمشير از دست كفّار بيرون آورده است ) اوّلا در ميان افراد مجتمع قسمت مىكند و پس از آن نوبت به حكومت و دولت مىرسد ، همچنانكه از سيرهء صدر اسلام مشهود است ؛ و ايشان حقّ استفادهء از غنائم جنگى را منحصر به دولت ميدانند .
و اين مسألهء ديگرى است غير از مسألهء اصل بردگى . و اميد است براى استقصاء بحث از آن إن شاء الله در بحث آيات زكات و خمس كه در پيش داريم ، بحث كافى را بنمائيم . » « 1 » نتيجه از بحث مفصّل حضرت استاد قدّس الله سرّه اينست كه :
از موارد سهگانهء بردهدارى ، مؤتمر بروسل دوتاى از آن را الغاء كرده است كه آنها را از اصل و بنيان ، اسلام الغاء كرده بود :
1 - بردهدارى از راه ولايت پدران با فروش فرزندان .
2 - بردهدارى از راه غلبه و سيطرهء بر نفوس مردم بواسطهء إعمال قدرت .
و اين قسم اخير را بروسل لفظا الغاء كرده است ، ولى دول معظم از اروپا
هامش
( 1 ) « الميزان فى تفسير القرءان » ج 6 ، ص 358 تا ص 375