فطرى است كه بر اساس شريعت فطرت كه داراى اصل واقعى است بنا گرديده است ، و آن اصلى است لا يتغيّر كه انسان در بقاء خود به دفع و نقض آنچه موجب شكست و از بين رفتن اوست دست زند .
هامش
- علىّ و ابن سعود ، بر اين امر موافقت كردند . چون اين بعثه كمك و يارى شريف حسين را مىكرد . و چون همان جمعيّت خواستند بعثهء طبّيّه را براى مساعدت اهل صحرا در مراكش بفرستند ، موافقت نكردند ، چون مسلمين در همان جنگ نيز با فرانسويان مسيحى جنگ مىنمودند ! و مثالهاى ما بر اين مطلب ، قابل شمارش نيست . پس چقدر غفلت است كه ما بگوئيم : امروزه جنگ ، جنگ سياسى است نه جنگ دينى ؛ زيرا كه مظاهر امر همگى بر گفتار ما دلالت دارد . مسيحيّت و دشمنى آن با اسلام پيوسته در نفوس ايشان موجود و در زير سرپوش است و هيچ عاملى آن را از بين نبرده است ، غاية الأمر در تحت پرده و حجاب است . ( و چون آتش جنگ ميان اهل صحرا در مراكش برافروخته شد ، صليب احمر يك هيئت پزشكى را براى معالجهء مجروحين فرانسوى فرستاد و به تبع آنها براى مجروحان مسلمان ، امّا چون مسلمين خواستند هيئت پزشكى بفرستند راضى نشدند . ايشان از نسطورىهاى عراق حمايت كردند چون مسيحى بودند ، و در آن جنگ با آنها بر ضدّ مسلمانان همدست و داستان شدند و آنها را همراز و جاسوس و محرم سرّ خود گرفتند .
پادشاه اسپانيا در جنگ اهل صحرا گفت : اسپانيا از قديم زمان در كشتار مسلمانان شهرت بسزائى دارد ، و در اين نوبت مصمّم است كه دست از جنگ بازندارد تا اينكه صليب را در آنجا بجاى هلال نصب كند . ) دليل بر آنكه آنها كار خود را در زير پرده مىكنند ، آنست كه در اين گفتار پادشاه اسپانيا بر وى عيب گرفتند ؛ زيرا مىخواهند هر دشمنىاى را كه مىكنند بدون گفتار باشد ، و پيوسته پنهان عمل كنند بدون ظهور ! اين گفتارها ، لغزشها و مقارناتى است كه از آنها سر مىزند و دلالت بر انديشه و افكارشان دارد . پس بايد مسلمين پند و عبرت بگيرند و بدانند : آنچه را كه شايع مىكنند از عدالت و برادرى و مساوات ، نيست مگر فىمابين خودشان ؛ و امّا مسلمانان واجب نيست در ميانشان عدالت باشد و نه برادرى و نه مساوات . حوادث واقعه به ما نشان مىدهد كه مسلمين گذشت و عفوشان بيشتر و تعصّبشان كمتر است ، و اگر هم