و ليكن آيا اين مقدار ، يعنى از بين بردن كلمهء برده و بنده را از سر زبانها و غيبت افرادى كه بدين كلمه خوانده مىشدند ، انسان با تأمّل و دقيق النّظر و ثاقب الفكر را قانع مىكند ؟ ! آيا اين انسان نمىپرسد كه : اين مسئله آيا مسألهء لفظيّه است كه در آن منع از به كار بردن عبارت عبد و غلام و كنيز كافى باشد و براى تماميّت آن كافى باشد كه ما برده را آزاد نام گذاريم گرچه منافع عمل و نتيجهء دسترنجش براى ديگرى باشد و خودش نيز تابع و پيرو ارادهء ديگرى باشد ؛ و يا اينكه اين مسألهاى است معنوى داراى معنى و حقيقت ، و بايد در آن ، حال معنى را بحسب حقيقت و آثار خارجيّهاش لحاظ نمود ؟ ! اين جنگ عالمى و جهانى دوّم در برابر چشمان ماست ، هنوز از آن ده سال و اندى بيشتر سپرى نشده است . « 1 » دولتهاى غالب بر كشورهاى مغلوب خود ، تسليم بلاشرط را تحميل كردند ، و پس از آن در كشورها ريختند و ميليونها از اموالشان را ربودند و بر ميليونها از نفوس و فرزندانشان با زورگوئى رفتار كردند و ميليونها از اسيرانشان را داخل كشورهاى خود بردند و به هرگونه و در هر كارى كه مىخواستند به كار واداشتند ، و تا امروز هم جريان بر همين منوال است .
ما نفهميديم آيا در استعباد و بردهگيرى در جهان مصداقى يافت مىشود كه اين عمل آنها مصداق آن نبود ؛ گرچه لفظ و عنوان بردهگيرى را بر آن ننهند ؟ و آيا استعباد و بردهگيرى ، غير از سلب اطلاق حرّيّت و آزادى و تملّك اراده و عمل ، و انفاذ شخص قوىّ غالب و عزيز ، احكام خود را بر سر شخص ضعيف
هامش
( 1 ) تاريخ كتابت اين عبارات به خامهء حضرت استاد قدّس الله سرّه ، سنهء 1377 هجريّهء قمريّه بوده است .