برود و در تخريب و هلاكت نفوس اين مجتمع آزاد باشد .
آيا مىتوان در ميان حكم فطرى به لزوم اجتماع ، و در ميان واگذاردن و رها كردن اين دشمن در آزادى عملش جمع كرد ؟ اين جمع ميان متناقضين است از روى نادانى و كمشعورى و يا از روى جنون و ديوانگى .
و از آنچه گفته شد معلوم شد كه اوّلا : بناء بر حرّيّت و آزادى كامل انسان ، مخالف حقّ مشروع فطرى اوست كه از اوّلين حقوق مشروعيّهء فطريّهء او محسوب است .
و ثانيا : حقّ استعباد و بردهگيرى كه اسلام معتبر نموده است ، طبق قانون فطرت است كه دشمنان دين حقّ و محاربين مجتمع اسلام مأخوذ شوند و از ايشان حرّيّت و آزادى عمل گرفته شود ، و به داخل مجتمع اسلامى كشانده شوند ؛ و در زىّ و سنّت بردگان زيست كنند تا با تربيت و تعليم صالحهء دينيّه تربيت شوند و تدريجا آزاد شوند و به مجتمع سالم آزادگان ملحق گردند .
و اگر حاكم شرع اسلام صلاح بداند ، همهء آنها را مىخرد و آزاد مىكند ( البتّه اگر صلاح مجتمع دينى در آن باشد ) و يا راهى ديگر را براى انعتاق و آزادى آنها در نظر مىگيرد ؛ و بواسطهء اين عمل هيچگاه احكام الهيّه نسخ نمىشود .
11 - نتيجهء حكم به الغاء بردگى به كجا انجاميد ؟
دولتهاى معظم ، حكم انجمن بروسل را جارى كردند ، و از آن به بعد در فروش بردگان منع شديد به عمل آمد و غلامان و كنيزان آزاد شدند ، و امروزه ديگر ايشان را صفّ كشيده در دكّههاى بردهفروشان نمىيابيم ، و مانند گوسفندان كه به هرجا كشيده مىشوند نمىنگريم .
و به دنبالهء آن نيز داستان خواجهگيرى از اخته كردن غلامان منسوخ شد ، و امروزه ابدا نه از آن دسته و نه از اين دسته چيزى يافت نمىشود مگر در بعضى از قبائل غير متمدّن .