نيست .
[ حفظ قوانين و سنّتهاى جارى ]
و حفظ قوانين و سنّتهاى جارى ، كه دستخوش تحريف و تبديل و تنقيص نگردد . و به همين مناسبت است كه در تمام مجتمعات بدون استثناء ، قوّهء دفاعيّه و سازمان جنگى موجود است كه نفوس مردم و فرزندانشان را از هجوم دشمن و از فنا و هلاك حفظ كند . و نياز به حاكم و ولىّ امرى دارد كه آن قانون و سنّت جارى را كه در ميان مردم محترم است ، در دست تدبير خود ، از تغيير محفوظ بدارد و در بسط امنيّت اجتماعى بكوشد و شخص متعدّى و متجاوز و جائر را سياست كند . آنچه در تاريخ آمده است ، گواه گفتار ماست .
و بنابراين اوّلين حقّ مشروع مجتمع در شريعت فطرت و قانون اوّليّهء زندگانى اينست كه : حرّيّت و آزادى را از دشمن اين اجتماع كه در اصل اجتماعش دشمنى دارد ، بگيرد و سلب نمايد .
و اگر مىخواهى با اين عبارت بگو : هر اجتماعى حقّ دارد كه دربارهء دشمنى كه حياتش را در خطر انداخته است و نسل و ذرّيّه و كشت و زرع او را فاسد نموده است ، جان و عمل او را بستاند و حرّيّت وى را در اراده و مرادش با هر چه ممكنست ، از كشتن و نابود ساختن تا مراتب پائينتر از آن سلب كند ؛ و از دشمن قانون و سنّت رائج ، آزادى عمل و حرّيّت در دستبرد و تنقيص قانون را بازستاند ، و با تمام وسائل نابود كردن وى از قتل و نابود ساختن مال و غيرهما ، دست به اقدام زند . در هر مجتمعى چنين مالكيّت و اختيارى هست .
و چگونه متصوّر است حتّى براى انسانى كه در جامعه زندگى نمىكند ، اينكه اذعان و اعتراف به آزادى دشمن خود بنمايد ! دشمنى كه حيات مجتمعش را محترم نمىشمارد ، تا در اين صورت با او بطور برادرى و مشاركت و امتزاج در امور رفتار كند ؛ و دشمنى كه از هلاك و نابودى مجتمعش فرونمىگذارد ، تا در اين صورت او را يله و رها نموده ، بگذارد دنبال مقاصد خود