تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
يك سبب رسيده است ، به حكم قطعى فطرت هيچ چاره از امضا و اعتبار آن نديده است . و آن عبارت است از بنده گرفتن هر انسان محارب دين ، و ضدّ مجتمع انسانى كه به هيچ‌وجه از وجوه حاضر نشود براى حقّ خضوع كند .
هامش
- آن غلام هى مىگفت : أسألك بوجه الله ! « تو را به وجه خدا قسم مىدهد كه از من درگذر ! » و آن صحابى از او نگذشت . رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم شنيد و به سوى آنها روان شد . چون آن مرد حضرت را ديد ، دست برداشت . رسول اكرم به او فرمود : سألك بوجه الله فلم تعفه ؛ فلمّا رأيتنى أمسكت يدك ؟ ! « غلامت تو را به وجه خدا قسم داد و تو او را عفو نكردى ؛ و چون مرا ديدى دست از وى برداشتى ؟ ! » صحابى گفت : فإنّه حرّ لوجه الله . « به ازاى خطائى كه كردم ، اين غلام در راه خدا آزاد است . » رسول خدا فرمود : لو لم تفعل لسفعت وجهك النّار ! « اگر او را آزاد نمىكردى آتش چهره‌ات را مىربود ! » و رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : أرقّاؤكم إخوانكم ! استعينوهم على ما عليكم و أعينوهم على ما عليهم ! « بردگان شما برادران شما هستند ! در كارهائى كه به عهدهء شماست از آنان يارى بگيريد ! و در كارهائى كه به عهدهء آنهاست آنان را يارى كنيد ! » و إمام زهرى گفته است : متى قلت للمملوك : أخزاك الله ، فهو حرّ . « هرگاه به غلامت بگوئى : خدا تو را ذليل كرده است ( يا خدا تو را ذليل كند ) در اين صورت آزاد مىشود . » و صحيح نيست اين گام واسعى را كه اسلام در آزادى غلامان برداشته است ، با حكم آزادىاى را كه امروز امّت‌ها در آزادى ايشان برداشته‌اند قياس نمود ؛ بلكه بايد حكم اسلام را با احكامى كه سائر امّت‌ها قبلا دربارهء آنها داشته‌اند مقايسه نمود . مصريان كهن و بابليان و برهمنان و پارسيان ، غلامان را به عنوان متاع خود مىگرفتند و با ايشان معاملهء وحشيانه‌اى مىنموده‌اند . يونانيان نيز در ميانشان برده‌گيرى بوده است ، و بزرگان از فلاسفهء آنها مثل ارسطو و افلاطون اين حكم را تثبيت نموده‌اند ، بلكه ارسطو ارواح آنان را مثل ارواح حيوانات مىداند . و رومانيها دربارهء برده‌گيرى راه دورى را پيموده‌اند . و بزرگان و صاحب منصبان كليساى مسيحى راههاى بسيار را در كيفيّت برده‌گيرى مقرّر داشته‌اند . در اين صورت مىيابيم كه قدم گسترده و وسيعى را كه اسلام براى بردگان برداشته است تا چه اندازه حائز اهمّيّت است . »