زيرا اين علوم زمان در حقيقت ، علمى نيست كه مستند به برهان باشد . و بنابراين ، نه مىتواند مبيّن حقائق دينيّه و معارف آن باشد ، و نه مىتواند راه دين را ببندد و سدّى در برابر آن قرار گيرد .
مصلحت اين علوم و دارندگان آن اينست كه خود را در راه دين و استخدام آن قرار دهند .
[ تئورىها ثبات ندارند ، و پيوسته محكوم تئورىهاى ديگرند ]
اين علوم ، نظريّهها و فرضيّهها و آرائى است كه بر تجربيّات ناقص و استقراء غير تامّ بدست آمده است . و تعليلاتى است كه با اختلاف آراء ، اختلاف مىپذيرد . گاهى همچون بنائى آن را مىسازند و مىپردازند و مىافرازند ، و گاهى آن را خراب مىكنند . گاهى محكم و استوارش مىكنند ، و سپس درهم
هامش
- و پس از آنكه گفته است : انتقاد از راويان حديث بحثى است راجع به استادان جرح و تعديل ، گويد : امّا جدا كردن و انتخاب نمودن متن روايات و موافقت يا مخالفتشان با واقع و اصول يا فروع دينيّهء قطعيّه يا راجحه و غيرها ، راجع به فنّ و شغل ايشان نيست ( يعنى استادان حديث ) ؛ و چقدر كم هستند افرادى از آنها كه در اين امور بحث كنند . و بعضى از آنان كه در اين امور متعرّض شدهاند همچون امام احمد و بخارى ، حقّش را اداء ننمودهاند ؛ همچنانكه مىبينى در ايرادهائى كه حافظ ابن حجر در تعارض ميان روايات صحيحه به بخارى و غير او مىگيرد . و برخى از احاديث چنان است كه علم به موافقت يا مخالفت آن با واقع بسيار مشكل است ، مانند ظاهر حديث ابو ذرّ نزد شيخين و غيرهما : أين تكون الشّمس بعد غروبها ؟ زيرا در نزد متقدّمين متبادر آن بود كه خورشيد بكلّى از زمين تماما غائب مىشود و نورش در تمام درازاى شب منقطع مىگردد ، زيرا در شب خورشيد زير عرش است تا اجازهء طلوع ثانوى به وى داده شود ؛ درحالىكه براى ميليونها افراد بشر به علم يقينى معلوم است كه خورشيد از زمين در اثناء شب غائب نمىشود ، بلكه از بعضى اقطار غروب مىكند و در بعضى اقطار طلوع مىنمايد ، پس روز ما شب آنها و شب آنها روز ماست ؛ همچنانكه متبادر از كلام خداست :يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِو قول خدايُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً . »