وظيفهاش نيست ، رسالتش نيست ؛ آنوقت سر همين يك مسألهء كوچك چنان غوغا و تشويش برخيزد كه بكلّى رسالت را منهدم كند و براى صدها سال پيامبر نتواند احكام انسانى را اجرا كند .
و بر اساس همين مطلب بزرگ ، و سرّ عظيم است كه : در اخبار و ادعيه و روايات مىبينيم كه به حركت و جريان خورشيد تذكّر مىدهد . زيرا بالبداهه هركس كه چشم بگشايد در اوّل صبح با دو چشم خود مىبيند كه خورشيد از شرق طلوع كرد و رفته رفته حركت كرد تا به نصف النّهار رسيد ، و سپس نيز كمكم رو به مغرب در حركت بوده تا بالأخره در زير افق مغرب پنهان شد .
اين روايات و ادعيه ، بنابراين رؤيت وجدانى و احساس فعلى است .
و گرنه بايد بكلّى باب ادعيه و بيان عجائب شمس و حركت آن در مدار ، بسته شود و لب بدان گشوده نگردد .
اين مطلب بقدرى واضح و پيشپاافتاده است كه رياضىدانان بزرگ و منجّمين سترگ امروزه كه حركت زمين را برهانى نموده و جاى ترديدى بر ايشان نيست ، از حركت زمين فقط در كتب و مجلّات ياد مىبرند ؛ ولى چون بخواهند سخنرانى كنند و يا در منزلشان با محيطشان گفتگو داشته باشند مىگويند :
خورشيد آمد . خورشيد رفت . مىگويد : پسر جان ! وقتى خورشيد به قدر يك قامت از افق بالا آمد ، برو به مدرسه . نمىگويد : پسر جان ! وقتى زمين به قدر يك قامت از سمت مغرب به مشرق پيچيد برو به مدرسه ! اگر چنين بگويد به او
هامش
- خطّ استوا صفر مىشود . » ( « تاريخ نجوم اسلامى » نلّينو ايطاليائى ، ترجمهء احمد آرام ، ص 314 و 315 ) تجربهء فوكو را ميرزا غلامحسين خان رهنما در سنهء 1313 شمسى ، در مسجد سپهسالار طهران انجام داد .