گوشهاى آنان پارگى پيدا شده ؛ و كورى دل ، چشم آنها را بسته است . نه مىتوانند آيات خدا را بشنوند ، و نه مىتوانند آياتش را ببينند .
كافرى كه از قرآن اعراض كرد ، جز پارگى پردهء صماخ گوش دل ، و جز نابينائى و كورى ديدگان بصيرت كه ابدا قابل إصغاء و رؤيت نيست ؛ چه بهرهاى دارد ؟ ! ايشان از راه دورى ، آواز و گفتار به گوششان مىرسد ؛ و از راه دورى هدايت به سراغشان مىرود . صدا و گفتار از مكان دور ، غير مفهوم است .
بر خلاف مؤمنينى كه بواسطهء انقياد و اطاعت و پيروى از قرآن ، در آستانهء قرآن قرار گرفته ؛ و از مكان قريب و نزديكى گفتار را استماع مىكنند . اينها الفاظ و كلمات و جملات را مىفهمند . و تمام قرآن را با حسّ و عقل و وجدان خود اخذ مىكنند ، و ادراك مىنمايند ، و خوب مىفهمند .
[ روايات واردهء ديگر ، در عظمت مقام قرآن ]
كلينىّ با سند خود روايت مىكند از سفيان بن عيينة از زهرىّ كه گفت :
حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام گفتند :
لو مات من بين المشرق و المغرب ، لما استوحشت بعد أن يكون القرآن معى .
« اگر آنچه از مردمانى كه در ميان مشرق تا مغرب جهان هستند بميرند ( و من تكوتنها ، و بدون يك انيس و مونس زنده بمانم ) ابدا براى من وحشت و هراسى رخ نمىدهد ، بعد از آنكه قرآن با من است . » و كان عليه السّلام إذا قرأ ملك يوم الدّين ، يكرّرها حتّى كاد أن يموت . « 1 » « و عادت او اينطور بود كه چون ملك يوم الدّين را مىخواند ، آن را تكرار مىنمود تا به حدّى كه نزديك بود بميرد و جانش از قالب برون رود . »
هامش
( 1 ) - « اصول كافى » ج 2 ، ص 602