به روى مشكل باز مىكند .
اين معناى عزّت قرآن است كه كلام خالق است . و در مقابل منطق و فرضيّهاى خود را نمىبازد و عقبنشينى نمىكند . استوار و متين در جاى خود ، به خود قائم ، و با مرور دهور پيوسته دائم ، و همچون چراغ فروزان در زندان جهل ، و چون شمس عالمتاب بر تمام كرهء جهان درخشندگى دارد . اين معناى عدم ورود بطلان
مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
مىباشد .
قرآن كتابى نيست كه يكسره مردم را بيم دهد تا سر حدّ يأس و نوميدى ؛ و يا آنها را اميدوار نمايد تا سر حدّ طغيان . خدا در دنبال اين آيه مىفرمايد :
ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ .
« اى پيغمبر ! به تو گفته نشده است مگر همان چيزى كه به انبياء و مرسلين پيش از تو گفته شده است ؛ كه تحقيقا پروردگار تو صاحب غفران و گذشت ، و صاحب پاداش و عقوبت سخت است ! » اگر ما اين قرآن را با لغات در هم و بر هم و غير مفهوم و غير مبيّن ، و باللغز و معمّى ، و يا با لسان غير فصيح و گنگ ، و يا به زبانى غير از زبان عرب فصيح آورده بوديم ؛ مغرضين مىگفتند : چرا آياتش روشن نيست ؟ ! و چرا مشروح و با تفصيل مطالب را نمىرساند ؟ ! مىگفتند : كتاب مجمل و غير فصيح ، براى مردم فصيح اللسان چه فائدهاى دارد ؟
بگو اى پيغمبر ! دست از اين گفتارها برداريد ! كتابى با لسان عربى فصيح ، بدون لغز و اشكال و بدون ابهام ، مشروح و مفصّل آوردهايم . اين كتابى است كه براى مؤمنان كه چشم دل خود را باز كردهاند ، كتاب هدايت و رهبرى به آخرين منزل مقصود ، و وصول به عالىترين درجهء انسان و مقام توحيد است . و شفاى دردهاى متراكمه و صعب العلاج است . كسانى كه ايمان نمىآورند ، در