شناخته است . » و معلوم است كه : اين صراط مستقيم است . يعنى با أقصر فاصله ، در اقصر زمان و اقصر معالجه ، انسان را بدين هدف عالى مىرساند ؛ نه آنكه در معالجه بطىء باشد و سستى كند ، و دوران نقاهت به درازا كشد و قواى انسان رو به ضعف و تحليل رفته و آدمى در آستانهء مرگ قرار گيرد .
[ آياتى در توصيف قرآن به صفت عزّت ]
وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ * ما يُقالُ لَكَ إِلَّا ما قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ * وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ .
« 1 » « و حقّا قرآن كتاب عزيزى است كه باطل به دو راه ندارد ؛ نه از مقابل و برابر او ، و نه از پشت سر او . از ناحيهء خداوند حكيم و حميد ، بتدريج نازل آمده است .
اى پيامبر ! به تو گفته نشده است مگر همان چيزى كه به پيامبران مرسل الهى پيش از تو گفته شده بود . و آن اينست كه : پروردگار تو داراى صفت مغفرت است براى مردم ؛ و داراى عذابى دردناك مىباشد ! و اگر ما قرآن را غير واضح ، و با ابهام و اجمال ، و عجمى قرار مىداديم هرآينه مىگفتند : چرا آياتش روشن و جداى از هم و مشروح و با تفصيل نبود ؟ ! اى عجب ! چگونه مىشود قرآن مبهم و عجمى باشد درحالىكه رسول ما فصيح و گويا و عربى است ؟
أمير المؤمنين عليه السّلام
هامش
( 1 ) - ذيل آيه 41 تا آيه 44 ، از سورهء 41 : فصّلت