مرحوم ملّا فتح الله كاشانى در « شرح نهج » فرموده است : « أمير المؤمنين عليه السّلام از طبيب دوّار بطبّه ، نفس نفيس خود را اراده نموده است . » « 1 » و ليكن از ظاهر سياق ، بعيد است .
بارى ، روح مقدّس رسول الله كه حقيقت قرآن است ؛ همانطوركه طبيب دوّار بطبّه است ، قرآن هم طبيب دوّار بطبّه است كه بشر را از امراض مهلكه و خانمانسوز نجات مىدهد .
[ قرآن ، آدمى را به آخرين درجه از مقام انسانيّت مىرساند ]
ظلمات نفس چقدر قبيح است ! و خروج از آن چقدر لطيف و نيكو ! قرآن است كه بشر را از ظلمات بيرون مىبرد ، و در آن صورت تمام امراض روحى و معنوى معالجه مىگردد و انسان ، انسان مستوى و بشرا سويّا مىشود .
در بيغولههاى عميق و تو در توى نفس امّاره ، انسان با هزار درد و رنج و عقده و با هزار خصلت زشت و هزار خاطرهء پريشان مواجه است . و چون بالفرض در تاريكى است ، نمىتواند بفهمد كه عيب چيست ؟ و راه علاجش كدام است ؟
و واقعا آنچه وى را در اين معرض هلاكت آورده است ، كدام صفت است ؟ ! ولى همينكه آفتاب قرآن طلوع كرد و صحنهء نفس را روشن و منوّر ساخت ، انسان عيوب خود را مىفهمد ؛ و ديگر نمىتواند آرام بگيرد . انگيزهاى بسيار قوىّ او را از باطن تحريك مىكند تا بر اثر تعاليم قرآن عمل نمايد ؛ و خواستههاى خود را كه همان وصول به مقام انسانيّت و شناخت ذات خود اوست بدست آورد .
اين درونشناسى ، و معرفت نفس ، همان معرفت حضرت معبود است كه : من عرف نفسه عرف ربّه . « 2 » « هركس خودش را شناخت ، پروردگارش را
هامش
( 1 ) - « شرح نهج البلاغة » ملّا فتح الله ، طبع سنگى ، ص 193
( 2 ) - « الميزان فى تفسير القرءان » ج 6 ، ص 182 ، از « غرر و درر » آمدى ، از حضرت