طبيب دوّار بطبّه . قد أحكم مراهمه . و أحمى مواسمه . يضع ذلك حيث الحاجة إليه ؛ من قلوب عمى ، و آذان صمّ ، و ألسنة بكم . متّبع بدوائه مواضع الغفلة ، و مواطن الحيرة . « 1 » « رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم طبيبى بود كه در طبّ خودش دوّار بود . ( يعنى زياد دور مىزد بر روى مرض ، و اقسام آن ، و ارتباط امراض با هم ؛ و زياد دور مىزد بر روى دارو و درمان . و حكيم حاذق و مطّلع به همهء جوانب مرض و تمام طرق درمان آن بود . ) كه آن حضرت مرهمهاى خود را خوب استوار مىساخت ، و در عين حال آلتهاى داغ را براى سوزاندن موضع فساد و زخمهاى عفونى خوب داغ مىكرد و مىگداخت . و در اين صورت آن مرهمها را و آن آلتهاى داغكننده را بر جاهائى كه لازم بود و نياز به مرهم گذارى و يا داغ كردن بود ، مىنهاد .
مواضع مورد حاجت به مرهم نهادن و داغ كردن ، دلهائى بود كه كور شده بودند ، و گوشهائى كه كر شده بودند ، و زبانهائى كه گنگ و لال گرديده بودند .
رسول خدا اين داروهاى خود را به مواضع غفلت و بىخبرى ، و مواطن حيرت و سرگردانى مىرسانيد ، و مىكشانيد تا بدانها برسد . » دواهائى كه براى قلبهاى كور مفيد است ، دواهائى است كه فهم را باز مىكند ، و وجدان را بيدار مىنمايد . و آنچه براى گوشهاى كر مفيد است ، إنذار و وعده ، و موعظه ، و تخويف و تحذير ، و ترغيب و تشويق ؛ و آنچه براى زبانهاى لال مفيد است ، خصوص آن داروئى است كه زبان را به ذكر خدا در آورد و آن لسان گنگ را گويا سازد .
هامش
( 1 ) - « نهج البلاغة » خطبهء 106 ؛ و از طبع مصر با تعليقهء محمّد عبده : ج 1 ، ص 207