حتّى أضافوا بعد ذلك أنّهم * أخذوا بثار الكفر فى الإيمان ( 5 )
فأتى زياد فى القبيح زيادة * تركت يزيد يزيد فى النّقصان ( 6 ) « 1 »
1 - بنى اميّه از روى سفاهت و نادانى ، ارث آل محمّد را غصب كردند . و غبار كينه و بغض و عداوت را منتشر ساختند .
2 - و صبح كردند درحالىكه در امر خلافت با اهلش مخالفت ورزيدند ، و با بهتان و دروغ در برابر برهان و دليل مقابله نمودند .
3 - آرزوها و خواستههاى دروغين حكّام و سياستمداران آنها به سوار شدن بر پشت نفاق و بر دوش و شانهء دشمنى و عداوت قناعت نكرد .
4 - و نيز در نشستنشان در جا و منزلهء پيغمبر كه براى آنها أبو سفيان اين مقام و منزله را بنا نكرده بود قناعت ننمودند .
5 - بلكه مطلب را از اينجاها گذراندند ، و علاوه بر اين شروع كردند به نام دين و ايمان از كفر خون خواهى نمودن . ( يعنى خود را مؤمن و آل أبى طالب را كافر شمردند ، آنگاه اين مؤمنان از آن كافران خونخواهى كردند ؛ و به نام ارتداد و خروج بر أمير مؤمنان و شقّ عصاى مسلمين ، به آنها خارجى لقب داده و خود را مركز ايمان و طلبكار شمردند . ) 6 - و ابن زياد در كارهاى زشت و قبيح خود چيزى را افزود كه گذاشت يزيد در نقصان و دنائت زيادهروى كند .
كار خدا بسيار عجيب است كه چگونه براى اتمام حجّت بر مردم ، شخصى فاسق و نالايق به تمام معنىالكلمه را بر مىانگيزاند تا در برابر امام به حقّ و نور مطلق قيام كند و خود را پاك و طيّب بخواند و مقابلش را خبيث . در اينجاست كه درست اين دو كانون نور و ظلمت در برابر هم قرار مىگيرند .
هامش
( 1 ) - « الغدير » ج 4 ، ص 356 و 357