تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣

[ كلمات و گفتار دختر عقيل بن أبى طالب پس از شنيدن خبر شهادت سيّد الشّهداء عليه السّلام ]

مسعودى و ابن كثير دمشقى و ابن أثير جزرى همه در تاريخ خود آورده‌اند كه : « چون بشير به مدينه آمد و بر حاكم آنجا عمرو بن سعيد وارد شد ، عمرو به او گفت : چه خبر است ؟ در پاسخ گفت : براى امير خبرى سرّى ندارم ؛ قتل الحسين بن علىّ . عمرو به بشير گفت : اينك خبر كشته شدنش را ندا كن ! او ندا كرد . فصاح نساء بنى هاشم . و خرجت ابنة عقيل بن أبى طالب و معها نساؤها حاسرة تلوى ثوبها و هي تقول :
هامش
- وقعهء حرّه را ذكر مىكند ) تصريح كرده‌اند ؛ نه يزيد و نه پدرش به قول رسول خدا صلّى الله عليه و آله اعتنا نكردند كه فرمود : من أخاف المدينة أخافه الله عزّ و جلّ ، و عليه لعنة الله و الملائكة و النّاس أجمعين ؛ لا يقبل الله منه يوم القيمة صرفا و لا عدلا . ( اين حديث را امام احمد در حديث سائب بن خلّاد با دو طريق در ص 96 از جزء 4 مسندش آورده است . ( * * ) - و به اين امر ، سيوطى در « تاريخ الخلفاء » تصريح نموده ؛ و جميع مردم آن را دانسته‌اند . حتّى ابن طقطقى در ص 107 از تاريخش كه معروف به « فخرى » است بدين عبارت تصريح دارد كه : از آن به بعد ، چون مردى از مردم مدينه مىخواست دختر خود را شوهر دهد تضمين بكارتش را نمىكرد و مىگفت محتمل است در وقعهء حرّه از بين رفته باشد . و شبراوى در ص 66 ، از كتابش ؛ الإتحاف » گويد : در وقعهء حرّه هزار دختر باكره مورد تعدّى و افتضاض قرار گرفتند ، و هزار زن از زنانى كه شوهر نداشتند آبستن شدند - انتهى . » علّامهء عاملى ( ره ) در اينجا اضافه مىكند كه : « ابن خلّكان چون واقعهء حرّه را ذكر مىكند ، در ترجمهء يزيد بن قعقاع : قارى مدنى ، در « وفيات الأعيان » بدين عبارت آورده است كه : يزيد بن معاويه در زمان ولايتش ، لشكرى به مدينه گسيل داشت كه فرماندارش مسلم بن عقبه مرّى بود . او مدينه را غارت كرد و اهالى آن را به حرّه بيرون آورد و اين وقايع در آنجا واقع شد . و وقايعى كه به ظهور پيوست ، شرحش طولانى است و در كتب تواريخ مسطور است ؛ تا جائى كه گفته شده است : به سبب فجورى كه با اهل مدينه شد ، بيش از هزار دختر ، بچّه زائيدند . »