عثمان . « * »
هامش
- در كتاب « النّصّ و الاجتهاد » طبع دوّم ، ص 340 و 341 گويد : « معاويه بر اين امّت امارت داد شرّيره المتهتّك و سكّيره المفضوح يزيد را ، كه در وقعهء طفّ كربلاء با خامس اصحاب كساء و سيّد شباب أهل الجنّة كارى كرد كه پيغمبران را به گريه در آورد و به سوگ و عزا نشانيد ، و از سنگ سخت خون چكيد ؛ و مدينه را بواسطهء مجرم بن عقبة بواسطهء وصيّتى كه از پدرش معاويه دربارهء مجرم به وى رسيده بود كوبيد .
وقايعى كه در مدينه بدست يزيد واقع شد امورى است كه نزديك بود آسمانها از آن شكافته شوند . و كافى است براى تو كه بدانى : آنها مدينهء طيّبه را سه روز بدست لشكريان خود از قتل و غارت و هتك ناموس سپردند ، تا جائى كه هزار دختر باكره از دختران مهاجرين و انصار بكارت خود را از دست دادند . * * در واقعهء حرّه ، در آن روز از مهاجرين و انصار و پسرانشان و سائر مسلمانان ده هزار و هفتصد و هشتاد مرد كشته شد . و پس از آن ديگر در مدينه بدرى ( كسى كه در جنگ بدر حضور داشته است ) يافت نمىشد . و از زنان و كودكان جمع كثيرى كشته شدند . و مرد سپاهى از لشكر يزيد ، پاى طفل شير خوار را مىگرفت و از مادرش به سوى خود مىكشيد و او را چنان به ديوار مىكوفت تا مغز سرش پاره شود و به روى زمين بريزد ؛ در برابر چشمان مادرش ! سپس مردم را امر كردند به بيعت براى يزيد بدين گونه كه آنها غلامان و كنيزان يزيد باشند ؛ اگر بخواهد استرقاق كند و به بندگى ببرد ، و اگر بخواهد آزاد كند . مردم به همينگونه با يزيد درحالىكه اموالشان را غارت كرده بودند بيعت كردند . همه بيعت كردند درحالىكه چهارپايانشان را به غارت برده بودند ، و خونهايشان را ريخته بودند ، و به زنهايشان تجاوز كرده بودند .
و مجرم بن عقبة سرهاى اهل مدينه را به سوى يزيد فرستاد . چون سرها را در برابرش انداختند ، تمثّل به گفتار شاعر كرد كه : ليت أشياخى ببدر شهدوا - تا آخر ابيات .
( * ) - همچنانكه بر اين امر ، امام ابن جرير طبرى ( در صفحهء اخير از حوادث سنهء 63 ، از اوائل جزء 7 از تاريخش ) و ابن عبد ربّه مالكى ( در « عقد الفريد » در جزء 2 ، آنجائى كه