و چه بلائى بر سرشان فرودآوردم ! كه اگر مىبودند ، از شدّت خوشحالى و فرح صداى خود را بلند نموده و فرياد برآورده ، سپس پنهانى به من مىگفتند :
دستانت خشك مباد ! » آنگاه ابن جوزى گويد : اين ابيات از ابن زبعرى است كه قدرى از آن را نقل كرده است . و اين به علّت آن بود كه مسلمين در روز غزوهء بدر جمعى از آنها را كشتند ، و در روز احد نيز جمعى را كشتند ؛ بنابراين يزيد ابيات وى را شاهد آورده يعنى بدانها استشهاد كرده است ؛ و گويا يزيد بعضى از فقراتش را تغيير داده است . و در نفس استشهاد به آن كافى است كه خزى و و بال و خذلانى دامنگير يزيد شده باشد - انتهى . » « 1 » « و از « فتاواى كبير » كه از اصول معتمدهء اهل سنّت است ، روايت شده كه گفته است :
اكتحل يزيد يوم عاشوراء بدم الحسين و بالإثمد ، ليقرّ عينه .
« يزيد در روز عاشورا با خون حسين و با سرمهء اثمد بر چشمان خود سرمه كشيد ، تا چشمهايش تر و تازه تر و تازه شود . » و از اينجا معلوم مىشود كه : سنّت اكتحال [ سرمه كشيدن ] در روز عاشورا مستند به فعل يزيد است . لعنه الله و من استنّ بسنّته . « خدا او را لعنت كند با هر كه به سنّتش عمل كند . » » « 2 » از طرف ديگر مىبينيم : چون خبر شهادت حضرت به مدينه مىرسد ، حاكم مدينه كه از بنى اميّه بوده است ، خوشحال مىشود و مىخندد و پس از تمثّل به شعر عمرو بن معديكرب ، زخم زبان زده مىگويد : واعية كواعية
هامش
( 1 ) - « شفاء الصّدور » ص 292 و ص 294
( 2 ) - همان مصدر ، ص 298