تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
يدفنون ؟ أمّا قوله : لى أن أسبيهم ، فأمر لا يقنع لفاعله و معتقده باللعنة ؟ و لو أنّه احترم الرّأس حين وصوله و صلّى عليه و لم يتركه فى طست و لم يضربه بقضيب ، ما الّذى كان يضرّه و قد حصل مقصوده من القتل ؟ و لكن أحقاد جاهليّته ؛ و دليلها ما تقدّم من إنشاده :
ليت أشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل لأهلّوا و استهلّوا فرحا * ثمّ قالوا لى بغيب : لا تشل
« عجب از كار عمر بن سعد و عبيد الله بن زياد نيست ، و ليكن عجب فقط از يزيد است كه حسين را مخذول نمود و با چوبدستى خود بر دندانهايش زد ، و بر مدينهء رسول الله دستور غارت داد . آيا جائز است كه اين كار را با خوارج كنند ؟ ! آيا در شرع وارد نيست كه بايد آنها را دفن نمود ؟ ! امّا اين سخن يزيد كه گفت : حقّ من است كه كاروان حسين را كه به شام برده بودند ، اسير خود گردانم و بفروشم و ببخشم ، اين آيا امرى نيست كه موجب اعتقاد و لزوم لعنت بر او شود ؟ و كافى براى متقاعد شدن منكران لعنت ، براى لعنت گردد ؟ ! و اگر يزيد سر حسين را در هنگامى كه به وى رسيد ، احترام مىكرد و بر او نماز مىخواند ، و در طشت نمىنهاد و با چوبدستى خود به او نمىزد ؛ چه ضررى داشت ، با وجودى كه مقصودش از كشتن حاصل شده بود ؟ و ليكن حقدهاى ديرين جاهليّت و كينه‌هاى او با رسول خدا ، بر اثر كشتار ارحامش در جنگهاى بدر و غيره او را بر اين كار وادار كرد . و دليل ما آنچه از اشعارش سروده است مىباشد كه : اى كاش مشايخ من كه در بدر كشته شده‌اند بودند و اينك مىديدند من با فرزندان احمد چه كردم ،