عليه بنى زياد كه از بنى حارثند واقع شد ؛ و اين بيت از عمرو بن معديكرب است كه اين مرد بدان تمثّل جست . ) و پس از آن عمرو گفت : اين صدا و ضجّه و شيونى است در برابر صدا و ضجّه و شيونى كه زنان ما براى قتل عثمان بلند كردند . آنگاه بر منبر رفت و مردم را از كشته شدن حسين خبر داد . »
[ هدف معاويه و يزيد و حزب آنها از متابعانشان در دنيا ، هدم شرف قرآن است ]
بارى ! منظور و مراد من از حكايت احوال معاويه و سيرهء يزيد در اينجا ، اين بود كه : معارضه و مخاصمهء آنها ، با اصل قرآن و حقّانيّت آن و عمل به آن بود كه بدين صورتها ظهور داشت . « 1 »
هامش
( 1 ) - و شگفتانگيزتر و اسفناكتر از همهء اينها آنست كه بعضى خلافت او را حقّ ميدانند و از لعنت فرستادن بر او دريغ دارند . و در همين زمان ما در همين ايّام سعوديها در عربستان كتابى طبع نمودهاند بنام « أمير المؤمنين يزيد بن معاوية » و در مدارسشان تدريس مىكنند .
سيّد شرف الدّين در تعليقهء ص 119 از « فصول المهمّة » طبع پنجم گويد :
« بلكه گروهى از جمهور معتقدند كه يزيد از أولياء الله بوده است و كسى كه دربارهء او توقّف كند خدا او را بر آتش جهنّم متوقّف مىكند . در اينجا مراجعه كن به آنچه را كه ابن تيميّه از ايشان در رسالهء هفتم از مجموعهء رسائل كبراى خود در ص 300 از جزء اوّل حكايت نموده است .
و قسطلانى در باب ما قيل فى قتال الرّوم از كتاب جهاد از « إرشاد السّارى فى شرح صحيح البخارى » در ص 230 از جزء ششم از مهلب نقل كرده است كه : او قائل به ثبوت خلافت يزيد بوده است و او را از اهل بهشت مىدانسته است .
و ابن خلدون در مقدّمهء خود در ص 241 در أثناء فصلى كه براى ولايت عهد منعقد كرده است از قاضى أبى بكر بن العربى مالكى نقل كرده كه او در كتابش كه آن را « العواصم و القواصم » ناميده است عبارتى را آورده است كه معنيش اينست : إنّ الحسين قتل بشرع جدّه صلّى الله عليه و آله و سلّم . « حسين با شمشير قانون و دستورى كه جدّش به دست يزيد داده بود كشته شد . »