بنى هاشم بودند ؛ و او مىگفت :
1 - چه پاسخ مىگوئيد اگر پيغمبر به شما بگويد : چه بجا آورديد شما امّتى كه آخرين امّتها هستيد ؟ ! 2 - به عترت من و به اهل بيت من ، پس از آنكه من از جهان رخت بربستم ؟ ! بعضى از ايشان اسير شدند ، و بعضى كشته و به خون سرخ خود آغشته گرديدند .
3 - اگر من در مقام موعظه و نصيحت به شما مىگفتم : در ميان ارحام من به بدى رفتار كنيد ، و حقّ مرا به بدى بدهيد ؛ شما از اين عملى كه بجاى آورديد كمتر مىكرديد ! ( درحالىكه يك عمر به شما توصيه كردم كه با آنها مودّت كنيد ! ) » و بهتر آنست كه « أن » را مصدريّه بگيريم . يعنى در مقابل ارشاد و نصيحت و عمل رسالتى را كه براى شما انجام دادم ، جزاى من اين نبود كه با ارحام من كه باقيماندگان من هستند به بدى رفتار كنيد ! ابن اثير گويد : « چون صداى فرياد و ضجّهء بنى هاشم بلند شد ، و حاكم مدينه عمرو بن سعيد بشنيد ، خنديد و گفت :
عجّت نساء بنى زياد عجّة * كعجيج نسوتنا غداة الأرنب
ثمّ قال عمرو : واعية كواعية عثمان . ثمّ صعد المنبر فأعلم النّاس قتله . » « 1 » « ضجّه و ناله و شيون بر آوردند زنان بنى زياد ، ضجّه و ناله و شيون كردنى مانند زنهاى ما در چاشتگاه ارنب . ( و ارنب واقعهاى است كه براى بنى زبيد
هامش
- بود كه پيراهنش را بر سرش برگردانده بود ) . »
( 1 ) - « الكامل فى التّاريخ » طبع بيروت ، ج 4 ، ص 89