1 - اى كاش بزرگان و مشايخ من كه در جنگ بدر بودند و به دست ياران پيامبر كشته شدند ، اينك زنده بودند و مشاهده مىكردند واقعهء خزرج را از داستان اسل .
2 - كه چگونه ما بزرگان و شجاعان از سادات و مشايخ آنها را كشتيم ، و چنان تلافى كرديم كه با كشتگان بدر در مقدار و اندازه مساوى در آمد .
3 - محمّد هاشمى با سلطنت بازى كرد ، و ليكن بدانيد نه خبرى آمده است ، و نه وحيى نازل شده است ! 4 - من از اولاد خندف نيستم اگر انتقام كارهاى محمّد را از پسرانش نستانم .
[ گفتار يزيد و عمرو بن سعيد صريح است در كشته شدن امام حسين از روى كينهء جاهليّت ]
« أبو الفرج ابن جوزىّ در رسالهء خود به نام « الرّدّ على المتعصّب العنيد المانع من ذمّ يزيد » « 1 » گويد : ليس العجب من فعل عمر بن سعد و عبيد الله بن زياد ، و إنّما العجب من خذلان يزيد و ضربه بالقضيب على ثنيّة الحسين ، و إغارته على المدينة .
أ فيجوز أن يفعل هذا بالخوارج ؟ أو ليس فى الشّرع أنّهم
هامش
- ليت أشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج فى وقع الأسل پس از آن سه روز سر را در دمشق آويزان كرد و پس از آن در خزينهء اسلحه قرار داد . تا زمان عبد الملك بن مروان كه آن را نزد او آوردند و فقط استخوان سفيدى باقى مانده بود ، او را به عطر معطّر كرد و بر آن نماز گزارد و در مقابر مسلمين دفن كرد .
سوّم : در ص 224 : در واقعهء حرّه كه بدان تمثّل جست .
( 1 ) - حاجى خليفه كاتب چلبى در كتاب « كشف الظّنون عن أسامى الكتب و الفنون » طبع اسلامبول ( سنهء 1360 ) ص 839 از مجلّد اوّل گويد : « اين كتاب از أبو الفرج عبد الرّحمن بن علىّ بن جوزى است و كتابى است مختصر ، و اوّل آن اين عبارت است :
الحمد للّه كفو جلاله . »