تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 595

مساهمون:

ص٥٩٥
و ليكن اين مصيبت بر سر او از جهت فقهش آمد ، و از ناحيهء رأى و استنباطش ؛ و نخوانده بود اين آيه را : بگو اى پيامبر : بار پروردگارا ! توئى مالك ملك و سلطنت و پادشاهى و قدرت ! به هركس كه بخواهى حكومت و سلطنت مىدهى ؛ و از هر كه بخواهى حكومت و قدرت را از او بازمىگيرى ! و هركس را كه بخواهى عزّت مىدهى ؛ و هركس را كه بخواهى ذلّت مىدهى ! خير و خوبى فقط به دست تست ! و حقّا و تحقيقا تو بر هر كارى توانائى دارى ! »

[ يزيد هم طبق منطق عمر ، حقّانيّت را بر اصل قدرت و شمشير مىداند ]

در اينجا مىبينيم اين مسكين بدون فهم ، خلط بين قدرت ظاهرى تكوينى ، و بين حقّانيّت و ولايت نموده است ، و عينا مانند ماكياولى و تابعين او كه حقّانيّت را بر اساس زور و قدرت توجيه مىكنند ، و در دست هركس شمشير باشد او را صاحب حقّ مىدانند ؛ منطق خود را استوار نموده است . و اين همان منطق عمر بود كه ما در دورهء « امام‌شناسى » « 1 » مفصّلا از آن بحث نموده‌ايم ، و اثبات كرده‌ايم كه : اين منطق ، خلاف عقل و وجدان و رسالت پيامبران و نزول كتابهاى آسمانى و دعوت مردم به عدل و احسان است . اين منطق ، منطق جنگل و وحوش است كه با آن هر قدرتمندى بر سر هر بينوا مىكوبد ، و هر ستمگرى ظلم خود را موجّه مىداند . و هر يزيدمنش ، و عمر سيرت ، و ماكياولى سنّتى ، هر گونه اقتدار و سلطهء خود را حقّ مىپندارد . و راه تربيت و تكامل و ترقّى و تهذيب و رياضت نفس براى استعلاء بسته مىشود ، و جهان رو به زوال و خرابى مىگذارد . در « مروج الذّهب » وارد است كه : « يزيد پيوسته ملازم با مجالس طرب ، و بازهاى شكارى و سگها و ميمون‌ها و يوزپلنگ‌ها ، « 2 » و نديمان سفرهء شراب
هامش
( 1 ) - « امام‌شناسى » ج 7 ، درس 91 تا 93 ، ص 35 تا ص 40 ( 2 ) - در عبارت فهود است ، و آن جمع فهد است به معناى يوز ، و يا يوزپلنگ . در