تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
« آيا تو با اين چوبدستىات بر دندان حسين مىزنى ؟ ! آگاه شو ! هرآينه تحقيقا اين چوبدستى تو ، درست در همان‌جائى از لب و دندان او مىخورد كه من بسيار رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم را ديدم كه آن را مىمكيد . هان اى يزيد ! تو در روز قيامت مىآيى و ابن زياد شفيع تست ؛ و اين حسين مىآيد و محمّد شفيع اوست . سپس برخاست و پشت كرد و رفت . » در اين حال يزيد گفت : سوگند به خدا اى حسين ! اگر من همنشين تو بودم ، ترا نمىكشتم . و پس از اين گفت : أ تدرون من أين أتى هذا ؟ « آيا مىدانيد اين بلا و مصيبت از كجا به سر او آمده است ؟ ! » قال : أبى علىّ خير من أبيه . و فاطمة أمّى خير من أمّه . و جدّى
هامش
- شدند . و پس از آن ديگر در مدينه بدرىّ يافت نشد . و از زنان و اطفال عدد كثيرى به قتل رسيدند . و مرد سپاهى كودك شيرخوار را از مادرش به قوّت مىگرفت و به ديوار مىكوفت تا مغز سرش متلاشى مىشد و در مقابل ديدگان مادرش به زمين مىريخت . و پس از سه روز امر كردند تا همهء مردم با يزيد بيعت كنند بدين گونه كه همگى غلامان و كنيزان او باشند ، اگر بخواهد استرقاق كند و به بندگى ببرد و اگر بخواهد آزاد كند . همگى با يزيد به همين شرط بيعت كردند درحالىكه اموالشان را به غارت برده بودند ، و فرشهاى آنها را ربوده بودند ، و خونهايشان را ريخته بودند ، و هتك ناموس از زنهايشان كرده بودند . مسلم بن عقبة سرهاى كشتگان را براى يزيد از مدينه به شام گسيل داشت . چون سرها را در برابر او انداختند ، ايضا به شعر ابن زبعرى تمثّل جست : ليت أشياخى ببدر شهدوا - تا آخر ابيات . » و در تعليقه فرموده است : « فرستادن سرهاى كشتگان اهل مدينه را به سوى يزيد ، و انشاد او ابيات ابن زبعرى ، در كتابهاى تاريخ و سير مشهور و مستفيض است . و ابن عبد ربّه اندلسى در اواخر واقعهء حرّه از كتاب « العقد الفريد » آورده است و در آنجا اعتراف يزيد را به ارتدادش از اسلام نقل كرده است . »
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 593 | السيد محمد حسين الطهراني