معاويه گفت : قرآن را بخوانيد ! معنى هم بكنيد ! ليكن آنچه را كه خدا دربارهء شما نازل نموده است و يا رسول خدا در اين باره گفته است براى مردم نگوئيد و روايت مكنيد ! و غير از اينها را بگوئيد و روايت كنيد ! ابن عبّاس گفت : خداوند تعالى در قرآن مىگويد :
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
. « 1 » « مىخواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش نمايند ، و خداوند جدّا نگهدارنده و تمامكنندهء نور خود است ؛ و اگر چه بر كافرين خوشايند نباشد . » معاويه گفت : اى پسر عبّاس ! خودت را از گزند من مصون بدار ! و زبانت را از من بازدار ! و اگر دست بر نمىدارى و حتما بايد بگوئى ، در پنهانى بگو ؛ و اين مطالب را در آشكارا بيان مكن و مگذار به گوش احدى برسد ! معاويه به منزل خود بازگشت ، و براى ابن عبّاس پنجاه هزار درهم ( و در روايت ديگر يكصد هزار درهم ) فرستاد .
و از اين به بعد بلاء و شدّت در تمام شهرها بر شيعيان علىّ و اهل بيتش عليهم السّلام شديد شد . و شديدترين ناحيهاى كه مورد بلاء و شدّت واقع شد شهر كوفه بود ، چون شيعيان آن حضرت در آنجا بسيار بودند .
[ والى ساختن معاويه ، زياد را بر عراقين ، و سخت شدن امر بر شيعيان ]
معاويه ولايت و حكومت كوفه را به زياد داد ؛ و علاوه بر بصره ، بر كوفه هم والى ساخت يعنى عراقين را به تصرّف او داد . و زياد در جستجوى شيعه بر آمد زيرا خوب آنها را مىشناخت و بدانها عالم بود و گفتارشان را شنيده بود ، به علّت آنكه خودش در ابتداى امر از شيعيان بود . زياد بهطورى در تعقيب و تفحّص و تجسّس شيعه بر آمد ، تا در زير هر ستارهاى و در زير هر
هامش
( 1 ) - آيه 32 ، از سورهء 9 : التّوبة