[ بحث ابن عبّاس با معاويه در مدينه دربارهء حجّيّت قرآن ]
معاويه گفت : ما به تمام شهرها نوشتهايم و فرمان صادر كردهايم كه از ذكر مناقب علىّ و اهل بيت او دست بدارند ؛ تو نيز زبان خود را نگه دار و توقّف كن ! ابن عبّاس گفت : تو ما را از قرائت قرآن بازمىدارى ؟ ! گفت : نه .
ابن عبّاس گفت : تو ما را از معنى و تفسير و تأويل قرآن بازمىدارى ؟ ! گفت : آرى ! تو قرآن را براى مردم قرائت كن و ليكن معنى مكن و تفسير و تأويلش را بازمگو ! ابن عبّاس گفت : ما قرآن را بخوانيم ؛ و از مراد و مقصود خدا چيزى را نفهميم ؟ و از منظور و مفهومش نپرسيم ؟ ! معاويه گفت : آرى .
ابن عبّاس گفت : آيا خواندن قرآن واجبتر است يا عمل كردن به آن ؟ ! گفت : عمل كردن به آن .
ابن عبّاس گفت : چگونه مىتوانيم عمل به قرآن كنيم ، در صورتى كه معنى و مراد از آنچه را كه خدا بر ما نازل كرده است ندانيم ؟ معاويه گفت : سؤال كن معنايش را از كسى كه معنى مىكند به غير از آنچه تو و اهل بيت تو آن را معنى مىكنند ! ابن عبّاس گفت : اى معاويه ! قرآن بر ما اهل بيت نازل شده است ؛ تو مىگوئى : من سؤال كنم معنايش را از آل أبو سفيان و آل أبو معيط و يهود و نصارى و مجوس ؟ معاويه گفت : مرا با اين طوائف قرين مىكنى ؟ ! ابن عبّاس گفت : من تو را با آنها قرين نمىكنم مگر در اين زمان كه نهى مىكنى امّت را كه خداوند را با قرآن عبادت نكنند ، و ستايش و پرستش نكنند به قرآن و به آنچه در قرآن است از امر ، و نهى ، و حلال و حرام ، و ناسخ و منسوخ ، و عامّ و خاصّ ، و محكم و متشابه ؛ و اگر امّت از اين مسائل نپرسند و نشناسند هلاك مىشوند ، و دچار تشتّت و اختلاف مىگردند ، و گم و نابود و نيست مىشوند !