تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
هركس در فضائل على سخن گويد و زبان به مدح وى بگشايد و از او برائت نجويد ، خونش هدر و مالش مباح است . و من ذمّهء خود را برىّ كردم از كسى كه در مناقب على لب باز كند . در اين حال خطباء در هر ناحيه و شهر و قريه‌اى بر فراز منابر زبان به لعن علىّ بن أبى طالب عليه السّلام گشودند ، و از او برائت جستند ؛ و شروع كردند به عيب‌گوئى در اهل بيت او عليهم السّلام - و لعنت فرستادن بر آنها - به عيب‌هائى كه دامانشان از آنها پاك بود . سپس معاويه به حلقه‌اى از قريش كه در ميان آنها ابن عبّاس بود ، عبورش افتاد . چون قريش او را ديدند همگى براى او برخاستند غير ابن عبّاس . معاويه گفت : اى پسر عبّاس ! چرا همان‌طوركه اصحاب تو براى من برخاستند تو براى من برنخاستى ؟ اين علّتى ندارد مگر ناراحتى و كراهتى كه از من داريد ؛ به جهت جنگ من با شما در روز صفّين . اى پسر عبّاس ! پسر عموى من عثمان ، مظلوم كشته شد . ابن عبّاس گفت : عمر بن خطّاب هم مظلوم كشته شد . « 1 » پس امر خلافت را به فرزندانش بسپار ؛ و اينست پسر او ! معاويه گفت : عمر را مرد مشركى كشت . ابن عبّاس گفت : عثمان را كه كشت ؟ ! معاويه گفت : مسلمانان ! ابن عبّاس گفت : اين گفتارت كه بيشتر حجّتت را باطل كرد ، و خون عثمان را بيشتر حلال كرد . اگر او را مسلمين كشته باشند و او را مخذول و ذليل نموده باشند ، بنابراين خون عثمان به حقّ ريخته شده است .
هامش
( 1 ) - در تعليقهء « كتاب سليم » آمده است كه : اين گفتار از باب الزام خصم بوده است ؛ چون معاويه به مظلومانه بودن قتل عمر اعتقاد داشت .