« بگو اى پيغمبر : در ميان من و ميان شما كافى است كه خداوند شاهد و گواه باشد ، و كسى كه در نزد او علم كتاب است . » در اين حال قيس هيچ آيهاى را كه دربارهء على عليه السّلام نازل شده بود ، رها نكرد مگر آنكه آنها را يكيك قرائت نمود .
معاويه گفت : صدّيق اين امّت ، أبو بكر است و فاروق آن عمر است . و آنكه در نزد وى علم كتاب است ، عبد الله بن سلام است .
قيس گفت : سزاوارتر و أولى به اين نامها آن كسى است كه خداوند دربارهء او نازل كرده است :
أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ
. « 1 » « آيا آن كسى كه از جانب پروردگارش با بيّنه و حجّت و برهان است ، و در كنارش شاهدى است از او . » علىّ كسى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز غدير خمّ او را به خلافت نصب نمود و دربارهء او فرمود :
من كنت أولى به من نفسه فعلىّ أولى به من نفسه .
« هركس كه ولايت من به او از ولايت خودش به او بيشتر است ؛ علىّ ولايتش به او از ولايت خودش به او بيشتر است . » و در غزوهء تبوك راجع به او فرمود : أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى .
« اى علىّ ! نسبت تو با من به مثل نسبت هارون است با موسى ، به غير آنكه پيغمبرى پس از من نيست . »
[ غضب نمودن معاويه و امر نمودن او به سبّ أمير المؤمنين عليه السّلام ]
چون سخن قيس بدينجا رسيد ، معاويه كه در آن زمان در مدينه بود امر كرد تا منادى او در مدينه ندا كند ، و نيز نسخهاى به عمّال خود نوشت كه :
هامش
( 1 ) - صدر آيه 17 ، از سورهء 11 : هود