تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
جبلّت ، گفته است : « و قد فطر هذا البئر ، و فطر الله الشّجر بالورق فانفطر به و تفطّر ، و تفطّرت الأرض بالنّبات ، و تفطّرت اليد و الثّوب : تشقّقت - إلخ . » « 1 » « و اين چاه را شكافت . و خداوند درخت را شكافت ، و از آن برگ استخراج نمود ، بنابراين درخت شكافته شد . و زمين براى روئيدن نباتات شكافته شد . و دست و لباس شكاف برداشت و پاره شد . » بارى ، اين تحقيقى بود كه در پيرامون معناى لغوى فطرت ، و تفسير آيه مباركه نموديم ؛ و معلوم شد كه معناى فطرت به معناى : از كتم عدم به وجود آمدن ، و از نيستى محض به هستى در آوردن ، و بدون سابقه به طرز ابداع و اختراع خلعت وجود در بر كردن است ؛ و از اين معنى و مفاد در آيه فطرت - بنا بر گفتار اين اساطين علم و مهرهء عربيّت و ادبيّت - گزير و گريزى نيست . و اگر هم بعضى فطرت را در اين آيه به معناى ملّت و سنّت و آئين گرفته‌اند ، بازهم بملاحظهء لحاظ همان معناى خلقت و سجاياى طبعى و روحى است كه ملّت و شريعت را خداوند بر آن بنا نهاده است .

[ در امور اعتبارى ، فرقى بين « بايدها » و « نبايدها » نيست ]

و نيز از اين بيان معلوم شد كه : آنچه را كه مستشكل در اين بحث براى فرار از امر اعتبارى و استنادش به آيه فطرت آورده است كه : « علوم ، ما را به نبايدها مىخواند نه بايدها ؛ و چون نبايدها را دانستيم بايدها را بالملازمه خواهيم دانست . » « 2 » سر از « چه على خواجه و چه خواجه على » در مىآورد ؛ و غير از « لقمه از پس گردن بر دهان نهادن » چيزى نيست . بايد و نبايد هر دو امر اعتبارى هستند . اگر
هامش
( 1 ) - « أساس البلاغة » ص 344 ( 2 ) - « دانش و ارزش » بخش چهارم ، واقع بينى اخلاقى ، ص 289 تا ص 293
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 538 | السيد محمد حسين الطهراني