فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
« 1 » معنايش همين است .
اگر مجرّد غرائز و فطريّات و مسائل طبيعى كافى براى عمل بود ، ديگر اين انحرافات و خطاها چه محملى داشت ؟ ! امّا اينكه شما مىگوئيد : اين « بايد » ها نياز به بايدى مادر و آغازين دارد ، درست است ، ما هم قبول داريم ؛ ولى اين مادر غير از حكم عقل مستقلّ انسان كه از شوائب أوهام و وسواس دور باشد چيزى نيست و نمىتواند بوده باشد .
اگر اين عقل در انسان نبوده باشد ، امر در
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً
« 2 » لغو و بىثمر است .
آنچه انسان را انسان مىكند همين عقل است . خداوند با لسان باطن و با لسان پيامبران از راه همين عقل ، خودش را معرّفى مىكند ، و « بايد » مىگويد .
بايد اوّلين همين حكم عقل است ؛ نه حكم خداوند بر نفس فاقد عقل كه براى آن هزار بايد ، ثمرى نمىبخشد .
لهذا ما پيوسته گفتهايم و مىگوئيم : مسائل فطرت در سنّت تكوين احتياج به بايدى دارد تا آن را به كار اندازد ؛ و اين بايد هميشه و پيوسته زائيدهء عقل و ملازم با انسانيّت انسان است . آيا شما مبدأ و منشائى غير از اين بايد عقلى سراغ داريد ؟ بياوريد و نشان دهيد ! ما در انتظار تماشايش نشستهايم .
و از اين گفتار معلوم مىشود كه حكم مستشكل بدين عبارت كه :
« اينجاست كه مىگوئيم : با هزار و يك برهان عقلى كه مقدّماتش از ادراكات حقيقى و « هست » و « نيست » تشكيل شده باشد ، خوبى يا بدى چيزى را نمىتوان اثبات كرد ، و يا مالكيّت خود را بر چيزى نمىتوان تثبيت نمود ، و يا رياست خود را بر كسانى نمىتوان به حكم عقل ، مدلّل ساخت .
هامش
( 1 ) - قسمتى از آيه 30 ، از سورهء 30 : الرّوم
( 2 ) - صدر آيه 30 ، از سورهء 30 : الرّوم