معنايش اينست كه : من در عالم اعتبار و انشاء خودم هلالى را بر فراز آسمان خارج جعل كردم و خلق كردم .
البتّه نه خلق خارجى واقعى كه معلوم است اين در تحت قدرت وى نيست ؛ و نه در عالم ذهن و نفس خودم ، زيرا رؤيت هلال ذهنى ، موجب دخول اوّل ماه نمىگردد ؛ بلكه هلال خارجى واقعى ، غاية الأمر در عالم ذهن و اعتبار . يعنى من در نفس و ذهن خودم حقّا جعل و ايجاد يك هلال خارجى واقعى در آسمان خارج نمودم . اينست معناى حكم حاكم به رؤيت هلال ، و به دخول شهر . و چون شرع مقدّس اين حكم را امضا فرموده است ، بنابراين حكم حاكم به رؤيت هلال ، به منزلهء رؤيت خارجى هلال و قائم مقام و نازل منزلهء آن قرار مىگيرد .
بارى ، اين مسئله بسيار دقيق است كه انشائات و اعتبارات در خصوص ذهن ، اثر خارجى ندارند ؛ و اين امور هم كه در خارج متحقّق نشده است ، پس بايد در ذهن باشد با حكم آن به اينكه در خارج متحقّق است .
تمام امور اعتباريّهء تكليفيّه از وجوب و استحباب و تحريم ، و امور وضعيّه مثل ضمان و صحّت و فساد از اين قبيل مىباشند كه تا حقيقت اين معانى در خارج نباشد ، اعتبار اين معانى بدون معنى خواهد بود .
دوّم : مؤثّر بودن حقائق خارجيّه در ايجاد معانى اعتباريّهء ذهنيّه .
و اين هم مسألهاى است كه حضرت علّامه به وضوح ، تحقّق آن را به ثبوت رسانيدهاند .
با آنكه حقائق خارجيّه كه از آنها به مسائل علمى تعبير مىشود و عنوان « هست » به خود مىگيرد ، غير از مسائل اعتباريّه هستند كه با « بايد » تعبير مىشوند ، و به هيچوجه من الوجوه مسائل علميّه و حقائق خارجيّه در سلسلهء توليد و انتاج مسائل اعتباريّه واقع نمىشوند ، و با هزار مسألهء علم نمىتوان يك امر اعتبارى را به صورت برهان استخراج كرد ؛ و ليكن مسائل علم در طريق