[ 1 - تمام موجودات بسوى غايت و كمال نوعى خود در حركتند ]
« 1 - چون ما در اين انواع موجودهاى كه تكوّن و تكامل تدريجى دارند نظرى با دقّت بيفكنيم ، اعمّ از اينكه اين انواع موجوده داراى حيات و شعور باشند مثل انواع حيوان ، و يا فقط داراى حيات باشند مثل انواع نبات ، و يا مرده و داراى حيات نباشند مثل بقيّهء انواع طبيعيّه - همانطوركه براى ما مشهود است - همهء آنها را اين طور مىيابيم كه در وجودشان يك سير تكوينى معيّن و مشخّصى دارند كه داراى مراحل مختلفى است ، بعضى از آنها پيش از بعضى ، و بعضى از آنها بعد از بعضى دگر است ، و آن نوع در هريك از اين مراحل - پس از مرور و عبور از مرحلهاى كه پيش از آن بوده است ، و قبل از وصول به مرحلهاى كه بعد از آنست - وارد مىشود . و پيوسته خويشتن را با طىّ اين منازل تكميل مىكند تا اينكه به آخرين مرحله برسد ، و آنجا غايت كمال اوست . ما اين مراتب و مراحلى را كه نوع انسان و يا غير انسان در آنها طىّ طريق مىكند ، چنين مىيابيم كه از هنگامى كه نوع در وجود و تكوّن خويش در حركت بيفتد تا به جائى كه به مرتبهء كمال خود فائز آيد ، هريك از آنها ملازم مقام مختصّ به خود اوست ، نه جلو مىافتد و نه عقب مىرود .
و در ميان اين مراتب و مراحل يك رابطهء تكوينى است كه برخى را به بعضى ديگر مربوط مىسازد ، بهطورىكه جائى خالى نمىماند ؛ و نيز از محلّ خود به محلّ ديگرى منتقل نمىشود . و از اينجا مىتوان به اين نتيجه رسيد كه :
هر نوعى از انواع يك غايت تكوينى دارد كه از ابتداى وجودش متوجّه وصول بدان غايت است ، تا زمانى كه برسد و بدان و اصل گردد .
فىالمثل : يك دانهء گردو چنانچه در لاى خاك جا بگيرد و آماده براى نموّ و روئيدن شود ، در جائى كه شرائط نموّ و رشد جمع باشد و علل و اسباب آن موجود باشد مثل رطوبت زمين و حرارت و غيرهما ، در اين صورت مغز اين دانه شروع به رشد و نموّ مىكند ؛ پوست را مىشكافد و پيوسته بر حجم خود