تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
و چون مىدانيم كه اين انسان موجود و زندهء در عالم طبيعت ، يك نوع بيش نيست ، و آنچه موجب نفع و يا ضرر وى مىشود ، از جهت ملاحظهء اين ساختمان و تركيبى كه از روح و بدن تأليف شده است تفاوتى ندارد ، و همچنين از جهت انسانيّتش جز يك سعادت و يك شقاوت براى او متصوّر نيست ؛ بنابراين ناچار بايد براى وصول وى به سعادت و كاميابيش يك سنّت واحدى بيشتر نباشد كه او را به سوى آن سنّت ، يك هدايت‌كنندهء واحد و ثابتى هدايت نمايد . اين راهنما و هادى حتما بايد فطرت او و نوع سرشت و آفرينشش بوده باشد . فلهذا به دنبال آن گفتار كه فرمود :
فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
مىفرمايد :
لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ .
( يعنى چون در خلقت خداوند تبديل و تغييرى نيست ، انسان را بر فطرت خدائى كه مردم را از آن فطرت سرشته است ، بيافريد . ) بنابراين اگر سعادت انسان بواسطهء اختلاف افراد مختلف شود ، هيچ‌گاه اجتماع واحدى كه متضمّن سعادت افراد مجتمع باشد تحقّق نخواهد يافت . و اگر سعادت انسان بواسطهء اختلاف مكان‌ها و محل‌ّهائى كه امّت‌ها در آن زيست مىكنند مختلف گردد ، بدين معنى كه اساس وحيد و يگانه پايه براى سنّت اجتماع كه دين است تابع احكام مناطق و مكان‌ها باشد ، بايد انسان هم به اختلاف امكنه و أقطار به انواع مختلف درآيد ؛ درحالىكه انسان يك نوع است و بس . و اگر سعادت انسان بواسطهء اختلاف زمان‌ها باشد ، بدين معنى كه اعصار و قرون مختلف اساس وحيد براى سنّت‌هاى دينى بوده باشند ، بنابراين بايد نوعيّت افراد هر قرنى و طبقه‌اى با آنچه را كه از پدرانشان بطور ميراث برده‌اند ، و يا با آنچه را كه براى پسرانشان به ميراث مىگذارند ، مختلف باشد ، و بايد