اجتماع انسانى مسير تكاملى خود را طىّ نكند ، و بايد عالم انسانيّت از نقصان به سوى كمال متوجّه نباشد ؛ زيرا نقصان و كمال متحقّق نمىگردد مگر در جائى كه امر مشترك و سارى كه ميان آن دو چيز است ثابت و محفوظ باشد .
و مراد ما از اين گفتار اين نيست كه بخواهيم منكر آن شويم كه اختلاف افراد يا امكنه و يا ازمنه در انتظام سنّت دينى فىالجمله تأثير را دارند ، بلكه مىخواهيم به ثبوت برسانيم كه اساس و بنيان سنّت دينى ، تنها همان بنيهء انسانيّت است ، و همان حقيقت واحدى مىباشد كه مشترك و ثابت در ميان افراد است .
بنابراين ، عالم انسانيّت يك سنّت واحدى دارد كه بر اصل و پايه و اساس آن كه انسانيّت و انسان است ثابت و برقرار است . و همين سنّت است كه آسياى انسانيّت را به گردش در مىآورد ، با جميع ملحقات و پيوستگىهائى كه از سنن جزئيّهء مختلفه به اختلاف افراد و يا زمانها و يا مكانها به عالم انسانيّت ملحق مىگردد .
و اينست همان مطلبى كه بلافاصله بدان اشاره دارد كه :
ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ *
« اينست دين پابرجا و استوار ، و ليكن اكثريّت افراد مردم اين حقيقت را نمىدانند . » و ما در بحث مستقلّى إن شاء الله تعالى بيان و شرح واضحترى را بر اين گفتار مىافزائيم . » « 1 »
[ معنى و مراد از فطرت بنا بر تفسير حضرت علّامهء طباطبائى قدّس الله سرّه ، در بحث مستقلّ « الميزان » ]
و سپس در فصل مستقلّى تحت عنوان : كلام فى معنى كون الدّين فطريّا فى فصول ( گفتار ما در معنى و مفهوم آنكه چگونه دين اسلام فطرى است ، در ضمن چند فصل آورده مىشود ) چنين مرقوم داشتهاند :
هامش
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرءان » ج 16 ، ص 186 تا ص 188