[ تفسير آيه : فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
]
حضرت علّامه در تفسير اين آيات گفتهاند : « فطرت در اينجا براى بيان نوع است به معناى ايجاد و ابداع . و فطرت الله منصوب است بنا بر إغراء ، يعنى فطرت را بگير و از آن دست بر مدار . و در اين كلام اشاره است به آنكه اين دينى كه واجب است انسان وجههء خود را به آن اقامه كند همانست كه سرشت و آفرينش به آن ندا مىدهد ؛ و فطرت الهيّهاى كه در آن تبديلى نيست ، ما را بدان رهبرى مىنمايد .
به علّت آنكه دين معنائى ندارد مگر سنّت حيات و زندگى كه بر انسان لازم است آن را بپيمايد ، تا در زندگى خود كامياب و خوشبخت گردد . زيرا انسان غايتى را درنمىنوردد كه بدان و اصل شود ، مگر سعادت .
[ تفسير علّامهء طباطبائى قدّس الله سرّه ، مراحل فطرت را در سنّت دينى ]
خداوند هريك از انواع مخلوقات را به سعادتى كه از روى فطرت و نوع خلقت آن موجود ، نتيجهء حيات و ثمرهء زندگى اوست رهبرى نموده است ؛ و وجودش را به تجهيزاتى كه مناسب آن غايت و هدف است مجهّز نموده است .
خداوند مىگويد :
رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى .
« 1 » « پروردگار ما كسى است كه به هر چيزى آنچه را نياز آفرينش آن بوده است عنايت كرده ، و سپس آن را به سوى مقصد و غايتش رهنمون گرديده است . » و نيز مىگويد :
الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى .
« 2 »
هامش
( 1 ) - قسمتى از آيه 50 ، از سورهء 20 : طه ؛ و اين آيه حكايت خداوند است گفتار حضرت موسى و هارون را در پاسخ فرعون كه از آنها پرسيد : اى موسى پس بگو : پروردگار تو كيست .
( 2 ) - آيه 2 و 3 ، از سورهء 87 : الأعلى