را بعد از شرح مختصرى پايان مىدهند .
ما در اينجا نيز براى روشن شدن حقيقت امر ناچاريم عين عبارت او را بياوريم ، و سپس به مواضع خبط و نقاط مغلطهاى و نكات شعرى وى بپردازيم :
مىگويد :
« به علاوه ايشان با قبول پدرى و مادرى آدم و همسرش براى همهء نوع بشر خود را با سؤال دشوارى مواجه كردهاند ، و آن اينكه آيا فرزندان آدم با هم ازدواج كردهاند ؟ و پاسخ دادهاند : بلى ! و آنگاه به سؤال بعدى كه مگر ازدواج خواهر و برادر خلاف فطرت نيست ؟ پاسخ دادهاند : نه ! و در تأييد غير فطرى نبودن ازدواج خواهر و برادر ، قصص منقول از ايرانيان پيشين را گواه آوردهاند ، و نيز عمل بعضى از اروپائيان امروز را .
بازهم به اصل سؤالها و جوابها كارى نداريم ، فقط مىنگريم لوازم سخن نخستين را ؛ ايشان در دفاع از نظر نخستين خويش لازم ديدهاند كه در باب فطرى بودن و نبودن ، ملاكى را عرضه كنند كه به كار گرفتن آن ، سؤالات و جوابهاى تازهاى را پيش خواهد آورد . و من حيث المجموع ، فهم دينى جديدى را بنا خواهد نهاد .
لاجرم به نظر ايشان همجنسبازى و شرب خمر و زنا و رباخوارى كه در اقوام گذشته رايج بوده و در اروپائيان امروز هم رايج است امرى خلاف فطرت نيست ، و بلكه بهخودىخود نه خوبست و نه بد . و منعى ندارد كه در شريعتى حلال و در شريعت ديگر حرام گردد . و دين ( و بالأخصّ اسلام ) كه در نظر ايشان به معنى راهى است واحد براى رساندن فرد و جامعه به كمال لائق خويش ، و تمام احكامش به همين معنى فطرى است « 1 » اينك چهرهء ديگرى مىيابد ؛ و معلوم مىشود كه كثيرى از احكام دين اسلام مىتوانست چيز ديگرى باشد و بازهم فطرى باشد .
هامش
( 1 ) - علّامهء طباطبائى ، « الميزان » ج 14 ، آيه 30 سورهء روم ( تعليقه )