به همهء اصول زدهاند ، و غير از مادّه و شكم و فرج و سير خورى و اطفاء شهوت و اعمال غضب و پيروى از پندارها و تخيّلات و قواى واهمه ، چيز ديگرى را سر لوحهء عمل خود قرار ندادهاند ، چه فرقى موجود است ؟ !
[ حكمت و عرفان و شرع ، همگى از يك منبعاند و متّفقا دلالت بر يك چيز دارند ]
فلسفهء عاليه و حكمت متعاليه ، و ذوقيّات و وجدانيّات عرفانيّه در مكتب عقل و احساس تمام اين مسائل را حلّ كرده است . و گفتار صادع شريعت را كه از قلب پاك و ضمير منيرش تراوش كرده است ، همه را مستدلّ و بالعيان و المشاهده ، همچون خورشيد فروزان فى رابعة النّهار نشان داده و مىدهد . و شرع و عقل و مشاهده ، امروز بر اصل پايهگذارى قويم آن يگانه مرد ملكوتى ، و انسان جبروتى ، و بشر لاهوتى ، كه سرش را در حرم امنوامان خداوندى و پايش را بر فرق عالم ناسوت و طبيعت نهاده است ، يعنى محمّد ابن عبد الله و دوازده خليفه و جانشين بر حقّش كه گفتار و كردارشان مسطور و مضبوط است ، يكى شدهاند . فلسفه همراه با عرفان ، و هر دو مؤيّد و مسدّد شرع قويم ، همگى براى ما جاهلان و كوران اين نشئهء مادّه و مزاج ، و عالم كون و فساد ، راهگشا و راهنما به سوى حرم اصلى و موطن جاويد ، و وصول به مقام عزّ حضرت احديّت و علوّ سرمديّت گشتهاند .
إلهى هب لى كمال الانقطاع إليك و أنر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتّى تخرق أبصار القلوب حجب النّور فتصل إلى معدن العظمة و تصير أرواحنا معلّقة بعزّ قدسك . « 1 »
هامش
( 1 ) - از جملهء فقرات مناجات شعبانيّه است كه سيّد ابن طاووس در « إقبال » طبع سنگى ، ص 685 ، از ابن خالويه نقل كرده است و گفته است كه : « نام ابن خالويه ، حسين بن محمّد و كنيهاش أبو عبد الله است ، و نجاشى گفته است : عارف به مذهب ما بوده است و در علوم عربيّت و لغت و شعر استاد بوده است و در حلب سكنى گزيده است . و محمّد بن نجّار در « تذييل » او را ذكر كرده ، و ما كلام او را در جزء سوّم از « تحصيل » آوردهايم . و در آنجا