« بار خدايا نهايت درجه و آخرين مرتبهء بريدگى از ما سواى خودت ، و دلبستگى و وابستگى به خودت را به من عنايت كن ! و چشمان دل ما را به درخشش نظر به سويت نورانى فرما ؛ تا آنكه ديدگان دلها حجابهاى نورانى را پاره كند و به معدن و منبع عظمت و اصل گردد ، و جانهاى ما به مقام عزّ پاكى و قدس تو بسته گردد . » اين نواحى مختلف از اشكال ، چهار ناحيه بود كه در توضيح و تشريح اشكال ششم بر صاحب مقالهء بسط و قبض تئوريك شريعت آورديم .
بايد دانست كه : صاحب مقاله در اين مطالب مستقيما به نفى اين امور نپرداخته است ؛ و آنچه ايشان به عنوان روش تفسيرى مرحوم طالقانى و مقايسهء آن با روش تفسيرى مرحوم علّامهء طباطبائى آوردهاند ، در حقيقت صغرائى است براى قياسى كه مىگويد : « اگر مقدّمات علمى مفسّر و معلومات وى از علوم تجربى و يا علوم عقلى تفاوت كند ، فهم او از كلام الهى متفاوت مىشود ؛ پس بايد گفت : فهم واحد و ثابت و صحيح از قرآن و متون دينى معنى ندارد . » و اين خطرناكترين و مخرّبترين سخن ايشان است كه فهم صحيح از دين را به دليل اختلاف فهمها منكر مىشود . امّا چون در عين حال ، ضمن اين نتيجهگيرى غلط ، جنبهء تفسير مرحوم طالقانى را تأييد و تقويت كرده بود ، لازم
هامش
- گفته است : حسين بن خالويه پيشوا و يگانهء افراد در روزگار در هريك از اقسام علوم و ادب بوده است ، و به سوى او براى كسب علم و كمال از آفاق كوچ مىكردهاند ، و در حلب اقامت گزيد . و آل حمدان وى را احترام و اكرام مىنمودند . و در آنجا از دنيا رحلت كرد .
ابن خالويه گفته است : اين مناجاتى است كه أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب و ائمّهء طاهرين از اولاد او عليهم السّلام در ماه شعبان آن را قرائت مىكردهاند . و تمام مناجات را كه از شيواترين دعاها و دلنشينترين اسرار عاليهء عرفانى است و تقريبا مفصّل است ، نقل نموده است . »