استدلال باشد ، ارائه نكردهاند .
امّا قائل شدن به علّتهاى مادّيّه كه ضرورت و مشاهده ايجاب مىكند ، و تبعيّت آنها از علّتهاى معنويّه كه نيز ضرورت برهان و ضرورت كشف بالعيان ثابت مىدارد ، تا برسد به حضرت واحد حىّ قيّوم كه خود مبدأ و منشأ و معيد و معاد همه است ، همچون آب صافى زلال خنك و گوارائى است كه در فصل تموز بر جگر سوختگان وادى طلب و پويندگان باديهء معرفت مىريزد ، و تمام اشكالها را حلّ مىنمايد ؛ و باورنكردنىها را بالبداهه مبرهن مىكند .
از طرفى اين سلسلهء علّيّت را با اين قوام و استحكام مىپذيرد و صحّه مىنهد ، و از طرفى وحدت حضرت علّة العلل را به تمام معنىالكلمه چه وحدت در ذات و چه در صفات و چه در افعال ، مستدلّ و پابرجا مىدارد .
قائل شدن به سلسلهء علّتهاى طوليّه ، هم ضامن فلسفى و هم عرفانى و هم قرآنى دارد ؛ و گرهگشاى مشكلات عويصه و غموضات عسيره در باب كلام و حكمت است . و براى شخص باحث كنجكاو از وصول به حقائق ، هيچ مفرّى و گريزى نيست مگر آنكه آن را بپذيرد و از جان و دل قبول كند .
اگر تأثير دارو و تأثير ميكرب را از علل طبيعيّه جدا كنيم ، راه غلط پيمودهايم ، و اگر تأثير خدا را در آن دو انكار نمائيم باز راه غلط را پيمودهايم ؛ امّا اگر گفتيم تأثير دارو و ميكرب از خداست ، اين منطق استوار است ؛ خواه بين ميكرب و دارو تا خداوند واسطهاى را همچون فرشتگان رحمت و يا جنّيان نقمت ، واسطه بدانيم و يا ندانيم . عمده ، اعتراف به طوليّت علل است ؛ وقتى آن را پذيرفتيم ، مسألهء ملائكه و شياطين نيز خود به ثبوت مىرسد و قابل پذيرش مىگردد .
[ إشكال صاحب مقاله بر گفتار حضرت استاد علّامهء طباطبائى ( قدّه ) ]
امّا صاحب مقاله ، چون جان و روح اين مرام را ادراك نكردهاند ، در استناد حضرت علّامه بعضى از انواع صرع را به ميكرب ، و در عين حال به