آيه اشاره مىكند علّت بعيد است . و علّيّت مسّ شيطان براى جنون نه مطّرد است ( كلّيّتى كه با آن غير داخل نشود ) و نه منعكس است ( كلّيّتى كه با آن فرد خارج نگردد ) .
زيرا گاهى شيطان مسّ مىكند ولى جنون حاصل نمىشود ، و اين در صورتى است كه مزاج قوى باشد . و گاهى جنون پيدا مىشود بدون آنكه شيطان مسّ كند ، و اين در صورتى است كه مزاج فاسد شود بدون عارضهء اجنبى . و جنون حاصل از مسّ احيانا در افرادى پديد مىآيد ؛ و آن علامات و اماراتى دارد كه حاذقين در اين فنّ آن را بدان نشانهها مىشناسند .
و گاهى در بعضى از بدنها بر بعضى از كيفيّات مخصوصهاى ، ريح و هواى متعفّنى كه روح خبيثى مناسب آن است و به آن تعلّق دارد داخل مىشود و جنونى تامّ و كامل در آن پيدا مىشود . و چه بسا آن بخار و هواى متعفّن بر حواسّ غلبه مىكند و آنها را بكلّى از كار مىاندازد و باطل مىنمايد ، و آن روح خبيث و پليد بطور استقلال در بدن تصرّف مىكند ، پس آن روحى كه بر اين شخص مسلّط شده و آن نفس خبيثى كه در او قيام كرده است ، با آلات اين شخص سخن مىگويد و بر مىدارد و راه مىرود و كارهاى دگرى را انجام مىدهد ؛ بدون شعور و ادراك اين شخص نسبت به چيزى از اين امور .
و اين نوع از جنون بقدرى واضح و مشهود است كه مانند امور مشاهد و محسوس ، منكر آن را بايد در زمرهء منكر مشاهدات به شمار آورد .
[ استشهادات تفسير « روح المعانى » بر تخبّط از شيطان و جنزدگى ]
معتزله و قفّال از شافعيّه گفتهاند : « بودن صرع و جنون از ناحيهء شيطان ، گفتارى است باطل ، چون شيطان اينطور قدرتى را ندارد . و خداوند از زبان او
هامش
- و در صورت تعادل نسبتهاى تركيبى اينها ، بدن به حالت صحّت و سلامت بود ، و در صورتى كه يكى از اينها بر ديگرى غلبه مىكرد ، مرض بر بدن عارض مىشد .