تدريجا در اذهان عدّهاى از اهل بحث بدون اراده و شعور آنها وارد شده و جاى گرفته است . زيرا كه مادّيّون چون از الهيّون شنيدند كه حوادث را به خداوند سبحانه نسبت مىدهند ، و يا بعضى از آنها را به روح و يا ملك و يا شيطان مستند مىدارند ، مطلب بر آنها مشتبه شد و گمان بردند كه : اين نسبتها ، علّتهاى طبيعيّه را باطل مىداند و علل ماوراى طبيعت را بجاى علل طبيعيّه مىنشاند ؛ و نفهميدند كه مراد الهيّون ، اثبات علل ماوراى طبيعت در طول علل طبيعى است نه در عرض آنها . و ما در مباحث سابقه به اين مهمّ كرارا اشاره نمودهايم . » « 1 » اين بود ما حصل مطالب وارده در تفسير « الميزان » . و الحقّ در پاسخ از آن احتمال غير وجيه ، جواب شافى دادهاند .
[ گفتار صاحب تفسير « روح المعانى » دربارهء مسّ شيطان ، قريب به نظريّهء علّامه است ]
از ميان مفسّرينى كه قبل از ايشان دربارهء تخبّط مجنون از مسّ شيطان بحث مفيدى نمودهاند و تقريبا مفاد گفتارشان با حضرت علّامه يكى است ، سيّد محمود آلوسى بغدادى در تفسير « روح المعانى » است .
او مىگويد : « مسّ يعنى جنون . گفته مىشود : مسّ الرّجل فهو ممسوس در وقتى كه ديوانه شود . و اصل مسّ لمس كردن با دست است . و جنون را مسّ شيطان گويند ، به جهت آنكه در وقتى كه أخلاط داخل بدن انسان مستعدّ فساد باشد ، اگر شيطان به وى مسّ كند ، اخلاط فاسد مىگردد و جنون پيدا مىشود .
و اين منافات ندارد با آنچه را كه اطبّاء گفتهاند كه : جنون ناشى از غلبهء تلخى مادّهء سودا « 2 » است . زيرا آنچه را كه آنان گفتهاند علّت قريب است ، و آنچه
هامش
( 1 ) - « الميزان فى تفسير القرءان » طبع دوّم ، ج 2 ، ص 436 و 437
( 2 ) - در طبّ قديم ، أخلاط بدن را چهار چيز مىدانستند : صفرا ، سودا ، بلغم ، دم .