[ إشكال استاد علّامهء طباطبائى بر آنكه : استناد جنون به خدا إشكال دارد ]
اوّلا : از آن جهت كه خداوند متعال بزرگتر و رفيعتر است از آنكه در گفتار خود به باطل و سخن لغو استناد كند ، به هر شكل و صورتى كه باشد ؛ مگر آنكه بطلانش را ذكر كند و آن سخن لغو و باطل را به گويندهاش برگرداند . ما مىبينيم در وصف كتاب خودش فرموده است :
وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ .
( آيه 41 و آيه 42 ، از سورهء فصّلت ) « قرآن ، كتاب عزيزى است كه باطل به سوى او نمىآيد ، نه از برابر و مقابلش و نه از پشت سرش . » و نيز فرموده است :
إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ * وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ .
( آيه 13 و 14 ، از سورهء طارق ) « بدرستى كه قرآن كلامى است محكم ؛ و بيهوده و لغو نيست . » و ثانيا : اينكه گفتهاند : استناد جنون به تصرّف شيطان ( به از بين بردن عقل ) منافات با عدالت خدا دارد ، اين اشكال بعينه به خودشان بر مىگردد .
زيرا آنها جنون و از بين رفتن عقل را مستند به اسباب طبيعى مىدانند . اين اسباب طبيعى كه موجب زوال عقل و پيدايش جنون مىباشند ، بالأخره استناد به خداوند متعال دارند .
و ثالثا : در حقيقت با از بين رفتن عقل ، به واسطهء از بين بردن خدا ، اشكالى وارد نمىشود ؛ چون در اين صورت تكليفى ديگر نيست ؛ زيرا كه موضوعش كه بايد عقل باشد در ميان نيست . اشكال در صورتى است كه با بقاء موضوع و عقل بر حال خود ، ادراكات عقليّه از مجراى حقّ و روش راستين استقامت منحرف گردد . مثل آنكه انسان عاقل چيز خوب را بد ، و چيز بد را خوب مشاهده نمايد ؛ و يا حقّ را باطل ، و باطل را حقّ ببيند ، و اين مشاهده و رؤيت با تصرّف شيطان از روى گزاف و عدم ملاحظهء مصلحت خداوندى تحقّق