پذيرد .
اين امرى است كه نسبتش به خداوند متعال روا نيست . و امّا در از بين رفتن قوّهء مميّزه و فساد احكام آن به تبع از بين رفتن اصل اين قوّه ، بدا محذورى نيست ؛ چه آن را از ناحيهء شيطان بدانيم و يا از ناحيهء اسباب طبيعى .
و رابعا : استناد جنون به شيطان مستقيما و بدون دخالت اسباب طبيعى همچون اختلال اعصاب و آفت دماغ نيست ، بلكه بواسطهء اين اسباب طبيعيّه صورت مىگيرد كه اسباب قريبه هستند ، و از پشت سر آنها شيطان كار مىكند ؛ همچنانكه انواع كرامتها را كه به فرشتگان استناد مىدهيم ، در اين ميان اسباب طبيعيّه وجود دارند ، و جريان اسباب طبيعى منافاتى با امور غير طبيعى حاكم بر آنها ندارد .
و نظير اين مسئله طبق حكايت خداوند ، از حضرت أيّوب عليه السّلام وارد شده است كه از طرفى گفته است :
أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ
( آيه 41 ، از سورهء ص ) « [ زمانى كه پروردگارش را ندا كرد به اينكه : ] شيطان مرا زده است و مسّ نموده به درد و بلا ، و به عذاب سختى ! » و از طرف ديگر گفته است :
أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
( آيه 83 ، از سورهء أنبياء ) « [ زمانى كه پروردگارش را ندا كرد به اينكه : ] به من درد و مضرّت رسيده است ؛ و تو حقّا رحمتآورندهترين رحمتآورانى . » ضرّ به معناى مرض است ، و اسباب طبيعيّهاى دارد كه در بدن پيدا مىشود . در اينجا مرض را كه مستند به اسباب طبيعيّهء آنست ، به شيطان نسبت داده است . در اينجا نيز حضرت علّامه مىفرمايند :
اين مسئله و امثال و اشباه آن ، از آراء و افكار مادّيّون است كه رفته رفته ،