آنچه در متخيّله و ارادهاش جائز است كه بنحو توسعه باشد ، صاحب چاه آن را بهمنزلهء واقع و متحقّق فرض و تنزيل مىكند و سپس چاه كن را امر مىكند به تغييرش به تنگى .
وقتى در اينجا ديديم كه معناى مجازى از ضيق ، به ارادهء آنست و اين حمل مجازى واجب است ، آيا در بقيّهء مثالهائى كه اقرب است نبايد بهتر و بطور شايستهتر جارى شود ؟ » « 1 » بارى ! ما اين اشكال را با آنكه در توان بود بطور مختصر بياوريم ، قدرى مشروح ذكر كرديم ، تا پايهء دانش و ارزش علمى فيلسوفنماهاى اروپا ديدهء دانشكدهاى ما معلوم شود ، كه با اين پايهء از معلومات مىخواهند در بسط و قبض تئوريك شريعت گام بردارند ، و در احكام اجتهاد كنند ، و معانى قويم قرآن كريم را به مفاهيم سطحى و مبتذل بفروشند .
[ إشكال ششم ؛ « تعدّى از ظهورات قرآن ، إسقاط حجّيّت قرآنست » ]
اشكال ششم : امضاء و تأييد ايشان است روش مرحوم طالقانى را در تفسير آيه مباركهء :
الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ .
« 2 » « كسانى كه ربا مىخورند ، بر نمىخيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان او را با مسّ و بر خورد خود شديدا زده باشد . ( همچون مجنونى كه جنون او را بگيرد و بر زمين بخورد و سپس بلند شود و برخيزد ) اين حال و كيفيّت در
هامش
( 1 ) - « مفتاح العلوم » طبع اوّل ، باب مجاز لغوى در مبحث علم بيان ، ص 195
( 2 ) - آيه 275 ، از سورهء 2 : البقرة