اهالى قريههائى را كه ما ارادهء هلاكتشان را نموديم ، ايمان نياوردند ، پس آيا مىشود كه اينها ايمان بياورند ؟ ! و چقدر نظم و سياق اين گفتار بر اراده و وعيد به اهلاك آنها ، دلالت مهمّى دارد ! مگر نمىبينى : انكار در جملهء أفهم يؤمنون نمىتواند در موضع قاطعيّت خود باشد مگر آنكه در تقدير اينطور بدانى : و نحن على أن نهلكهم « و ما اراده داريم اين قوم كفّار را نيز هلاك كنيم » پس آيا مىشود كه ايمان بياورند ؟ ! و اينكه در آن آيه مباركه :
فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ
من گفتم نمىشود قرأت را به معناى حقيقيش بگيريم زيرا لازمهاش تنگى مجال ( ضيق عطن ) مىشود ، به علّت آنست كه : اگر اين حمل بر معناى حقيقى افعال را بجاى معناى مجازى ارادهء آن افعال بگيريم ، و بطور جارى و سارى در جاهائى كه از اين مورد حمل بر معناى حقيقى بعيدتر به نظر مىرسد حمل كنيم ، از جهت غرابت به جائى منتهى خواهد شد كه نزديك شود كسى را كه بدين گونه تكلّم كند مانند كسى كه نماز بر غير سوى قبله گذارد ، تو نيز او را در غرابت و دورى از واقعيّت بنگرى ، و به ديدهء استبعاد بر او تماشا كنى ! مگر اينچنين نيست كه هركس به چاه كن خود مىگويد : ضيّق فم الرّكيّة « دهانهء چاه را تنگ كن » ؟ و بر همين مثال ، تو بقيّهء مثالها را قياس كن ! همانطوركه عقل تو گواهى مىدهد ، مراد از تضييق و تنگ نمودن دهانهء چاه ، تغيير از توسعه و فراخى به ضيق و تنگى است ؛ و ليكن در آنجا چاهى با دهانهء فراخ نيست كه چاه كن آن را تنگ كند .
چاهى است كه ابتداء چاه كن بايد بكند . و چيزى كه در اينجا مدّ نظر است آنست كه چاه كن ارادهء توسعه و فراخى را داشته باشد ؛ و در اين صورت