تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
مصروع يا ديوانه شدن ، دلايل مادّى ( انگلى ، دارويى ، مغزى ، ارثى و . . . ) دارد ، چگونه مىتواند اين اعتقاد خود را ناديده بگيرد ، و بدان تعارض رضا دهد ؟ ! يا بايد شيطان را به معنى ميكرب بگيرد ، و يا بايد بگويد : اين اقوال در مماشات با فرهنگ اعراب خرافه‌پرست روزگار نزول وحى صادر شده است . امّا چنين قولى ، همچنان كه آورديم ، مبيّن يك استراتژى است ؛ و به همين جا محصور نمىماند . ايشان بايد در معنى صدق و كذب و جدّ و هزل و حسن و قبح نيز تجديد نظر كنند ، و بودن اين معانى در قرآن را على رغم منافاتش با واقع ، هم جدّى هم صادق و هم نيكو بدانند . و نيز بايد مفهوم « به زبان قوم بودن » قرآن را وسيع‌تر بگيرند و « مطابق فرهنگ قوم » بودن را به جاى آن بنشانند ، يعنى معنى « عربى » بودن قرآن را وسعت بخشند . و نيز اجازه دهند كه همين شيوه در داستانهاى تاريخى و مطالب علمى ديگر قرآن هم به كار بسته شود ؛ و هرجا منافاتى ظاهرى با يافته‌هاى متقن بشرى پيدا كرد ، بدين روش رفع تعارض گردد . و اين امر را نقصى در دين نشمارند ، بلكه بر آن باشند كه براى اداى مقصود و بيان غرض ، جائز است كه از دروغها و خرافه‌ها هم كمك گرفته شود . و فىالواقع مرحوم طالقانى در تفسير بعضى از داستان‌هاى قرآن به همين راه رفته‌اند . يعنى چنان تفسيرى كه ايشان از اين آيه آورده است ، جز از چنين مفروضاتى بر نمىآيد . و اگر اين مبادى را به آن آيه نيفزائيم ، آن معانى را استفاده نمىتوانيم كرد . و اينها هم البتّه صادقانه و صميمانه و مفسّرانه انجام پذيرفته ؛ و هيچ قصد تحريفى در كتاب الهى در كار نبوده است . نيز بايد توجّه كرد كه كار ايشان تأويل نيست . بلكه دادن اصلى است براى حلّ مشكلات تفسيرى در هنگام تعارض با واقع . و آن اصل اينست كه : مىتوان گفت : قرآن همچنان‌كه به زبان عربى آمده ، در قالب فرهنگ و معتقدات ( صحيح يا خرافى ) اعراب هم جاى گرفته ؛ و لذا جستجوى معنى