تا آنكه گويد : « از كتاب « استيعاب فى صنعة الاسطرلاب » و سائر مؤلّفاتش واضح گردد كه آن استاد كامل چنان كه در معقول و منقول مسلّم گشت و در محسوسات و مصنوعات نيز مسلّط بود ، در ابداع صنايع عمليّه به جائى
هامش
- اين طريقهء استقراء ، آنان را به تشكيك و تجربهء در مسائل كشانده است . ما مىبينيم بسيارى از مسائلى را كه جاحظ در كتاب « حيوان » نوشته است با شكّ شروع مىكند و سپس بر محك تجربه مىزند . و براى جاحظ اشكالى ندارد كه ارسطو را در گفتارش تخطئه كند و يك مرد أعرابى بدوى بيابانى را بر او مقدّم بدارد . نظّام بر همين نهج مشى كرده است ؛ حتّى در احاديث نبويّه ، اوّلا در يكايك آنها راه تشكيك را مىپيمايد و سپس بر عقل عرضه مىدارد تا صحيح آنها از ناصحيح بازشناخته شوند . بنابراين ، غزالى و جاحظ ، بر دكارت در اين طريق تشكيك تقدّم دارند ، و ابن مسكويه در كتاب « تهذيب أخلاق » در تقرير مذهب نشو و ارتقاء ( نظريّهء تكامل ) بر داروين مقدّم بوده است ، و خواجه نصير الدّين طوسى در فهم مسألهء نسبيّت زمان بر اينشتين مقدّم بوده است . غاية الأمر ، وسائل اوّليّهء علم براى اين متأخّرين فراوانتر و زمان مساعدتش بيشتر و حقائق وضوحش اكثر بوده ، و با بيان روشنترى تقرير نمودهاند ، و فنّ و راه تحليل براى اينان بيشتر از فنّ تركيب ، كمكهاى مساعد نموده است . يعنى آنچه را كه علماى عرب در يك جمله مىگفتهاند ، متأخّرين از علماى غرب و اروپا در يك كتاب مىگويند . به روجر بيكن نسبت دادهاند كه وى در نهضت استقرائى جديد اروپا ، اوّلين كسى است كه آن را پايهگذارى كرده است ؛ با آنكه او فارغ التّحصيل حوزهها و دانشگاههاى عربى در اسپانيا مىباشد .
آرى ! نقصان عرب در آنست كه ايشان كسى را ندارند كه از آنها تجليل به عمل آورد و مجد و عظمت كارشان را بر شمرد ؛ و به عكس ، مزيّت اروپائيان در آنست كه پيوسته افرادى كه شأن و مقام آنها را بالا مىبرند را تمجيد نموده و كارهاى آنها را بازگو مىكنند . دربارهء ابن خلدون نيز بايد بگوئيم : او در تأسيس علم الاجتماع ( جامعهشناسى ) بر دكارت تقدّم دارد ؛ و فرق ميان اين دو در آنست كه : ابن خلدون بناى كتاب خود را بر استقرائى كه عرب بر آن تكيه نموده است ، بيشتر از مذهب استنتاجى كه اروپائىها بدان سو گرويدهاند نهاده است . »