به جائى رسانيدهاند كه ما فوق آن متصوّر نيست .
أبو ريحان بيرونى كه تخصّص او در علم فلك است و گوئى آسمان را در مشت خود دارد ، با نوشتن كتاب « قانون مسعودى » در سه جلد و كتاب « فى تحقيق ما للهند من مقولة مقبولة فى العقل أو مرذولة » كه نتيجهء چهل سال مسافرت و توقّف او در كشور هند است ، و با نوشتن كتاب « التّفهيم لأوائل صناعة التّنجيم » و « آثار الباقية » و كتب بسيار و رسائل فراوانى كه در عداد مؤلّفاتش نام آنها ذكر شده است ، هزار برابر بيشتر و بهتر از اروپائيهائى كه با دوربينهاى قوىّ مراكز ستارگان را ديده و رصد كردهاند زحمت كشيده و نتائج فكر بكر خود را به عالم علم تقديم نموده است .
در « نامهء دانشوران ناصرى » گويد : « در انواع صناعات و فنون رياضى و اصناف علوم ، به مقامى جاى گزيد كه افاضل عالم ، مر اين قضيّه را مسلّم داشتهاند كه : در مطالب نجوميّه مانند آفتاب ، منحصر در فرد است ؛ و چنان يگانه است كه ديده همتايش نديده ، و بدان مثابه طاق است كه نام جفتش به گوشى نرسيده ، الحقّ درج كمالات را عجب درّ يتيمى است . » « 1 » و « 2 »
هامش
( 1 ) - « نامهء دانشوران » ج 1 ، ص 61
( 2 ) - أحمد امين مصرى در كتاب « يوم الإسلام » ، در ص 89 و 90 مطلبى دارد كه قابل توجّه است . او مىگويد : « طريقهء اسلام اعتماد برInductionيعنى استقراء است . اسلام در مسائل جزئيّه حتّى الإمكان تتبّع و فحص به عمل مىآورد و سپس از آنها استنتاج قواعد كلّيّه مىنمايد ؛ همچنانكه در علم صرف و نحو ، رويّه و عادت آنست كه جزئيّات معروفه را تتبّع مىكنند تا از آنها قاعدهء مرفوع بودن فاعل را استنتاج كنند . امّا فلسفهء يونان يا فلسفهء ارسطو عمادش برDeductionيعنى استنتاج است . ايشان قاعدهء كلّيّه را مورد نظر مىگيرند تا از آن ، موارد جزئى را استنتاج بنمايند ؛ مثل آنكه مىگويند : اجسام بواسطهء حرارت منبسط مىشوند ، بنابراين آهن هم كه جسم است بواسطهء حرارت منبسط مىشود ، و هكذا .