تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
هامش
- در تاريخ اسلامى ، و يگانه عالم وحيدى است در تاريخ عالمى ، كه دولتهاى عظماى جهان بر اساس مبادى و منشئات دينى و فقهى و اجتماعى و اقتصادى وى برپا شده است . » وى مطلب را ادامه مىدهد تا در ص 7 و 8 ، كه مىگويد : « قسمت دوّم كتاب ما ، تصوّر مؤلّف از علم امام را عرضه مىكند ؛ آن علمى كه امام به عالم آموخت و مكتبى كه آن علم را نتيجه داد ، و منهج علمى عالمى كه علماء دينى و فقهى و رياضىدانان و علماء نجوم و ستاره شناسان و علماء شيمى و كيميادانان و علماء طبيعى اسلامى بدان اخذ نمودند و رياضىدانان در عصرهاى ميانه ( قرون وسطى ) آن را در اروپا برده و بدان انتقال دادند تا منهج تجربه و استخلاصى كه فكر معاصر بدان عمل مىكند گرديد ؛ پس از آنكه از عربى ، در جنوب فرانسه و اسپانيا و صقلّيّه ( سيسيل ) و سائر جاها از دانشگاههاى اروپا ترجمه شد ، و راجر بيكن بدان صداى خود را بلند كرد و پس از آن به فرنسيس بيكن پس از سه قرن نسبت داده شد . و همچنين منهج سياسى و اجتماعى و اقتصادى كه دولتهاى عظمى و جوامع اسلاميّه را كه مسلمين بدان در قرون وسطى مباهات مىكردند و در عصور اخيره بدان فخر مىنمودند برپا كرد . » عبد الحليم جندى در همين كتاب در ص 223 و 224 دربارهء عظمت جابر بن حيّان گويد : « جابر بن حيّان ، اوّلين كسى است كه در تاريخ استحقاق پيدا كرد تا بر وى لقب كيمياوىّ ( شيميست ) برند همان‌طوركه اروپاى اين عصر او را با اين لقب نامگذارى نموده است . او همان كسى است كه زكريّاى رازى كه او را جالينوس عرب گويند ( و تولّدش در سنهء 240 و وفاتش در سنهء 320 هجرى است ) به او اشاره نموده و استاد خود خوانده است و مىگويد : « استاذنا أبو موسى : جابر بن حيّان » . و جميع مورّخين - بجز بعضى از غير مسلمين - اتّفاق دارند بر اينكه نزد امام صادق شاگردى كرده است . و اتّفاق دارند بر اتّصالش و يا تأثيرپذيرىاش در علم و عقيده ، به آن حضرت . و اكثر مورّخين بر آنند كه وى پس از ارتحال امام ، از شيعهء اسماعيليّه شد . او در كتاب خود به نام « الحاصل » مىگويد : ليس فى العالم شىء إلّا و فيه من جميع الأشياء . و الله لقد وبّخنى سيّدى ( يقصد الإمام الصّادق ) على عملى فقال : و الله يا جابر لو لا أنّى أعلم أنّ هذا العلم لا يأخذه عنك إلّا من يستأهله ، و أعلم علما يقينا أنّه
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 247 | السيد محمد حسين الطهراني