( و بىتوجّه به ظرائف كاوشهاى نوين در فلسفه و روششناسى علم ) مىكوشند تا دربارهء دستاوردهاى نوين علمى داورى كنند ؛ و معاندت و يا معاضدت آنها را با معارف دينى بر سنجند . » تا آنكه گويد :
« بايد اذعان كرد كه : نه ادب ، و نه فلسفه ، و نه كلام و عرفان ما هيچكدام به قرار سابق نمانده است ؛ و همه را قبض و بسطى افتاده است .
ديگر چه جاى اين مدّعا كه فهم شريعت در اين ميان مىتواند تحوّل نپذيرد ، و در دادوستد با آنها ، سود و زيان نبرد ؟ » « 1 » تا آنكه گويد :
« و به همين سبب فلسفهء مابعدالطّبيعهء ما كه ديريست از طبيعتشناسى علمى به دور افتاده ، نه خود زيان ديده و در فربهىاش نقصان افتاده ، كه فيلسوفان نيز از اين بابت زيان كردهاند ؛ و چهرهء فلسفه را چنان كه بايد ، گشوده و شستشو كرده نديدهاند . » « 2 » تا آنكه گويد :
« اينك نيز به گمان ما ، باور نمىتوان كرد كه نجوم قديم از فلسفه بيرون رفته باشد امّا فلسفهء ما بعد الطّبيعة به حال خود مانده باشد . آخر آن ما بعد الطّبيعة را چنان بنا كرده بودند كه آن نجوم را در خود جاى دهد ، و واژگون شدن كامل اين عنصر و بسيارى از عناصر ديگر ، و باقى ماندن چهارچوب پيشين امرى است كه خرد آن را بر نمىتابد .
علائم تحوّل در ما بعد الطّبيعة ظاهر شده است . و فيلسوفان هشيار ما بايد آن را به جدّ بگيرند ، و منظومهء معرفت فلسفى را از نو موزون كنند .
معرفت تجربى در عصر جديد ، سخت به تحدّى و كلنجار آمده است . و
هامش
( 1 ) - مجلّهء « كيهان فرهنگى » شمارهء 50 ، ارديبهشت ماه 67 ، شمارهء 2 ، ص 13 ستون آخر ، و ص 14 ستون اوّل ، و همچنين ص 15 ستون اوّل ، از دكتر عبد الكريم سروش
( 2 ) - همان مصدر ، شمارهء 52 ، تير ماه 67 ، شمارهء 4 ، ص 13 ، ستون آخر